دامن دوست بصد خون دل افتاده بدستدوش در خواب دیدم که کلائک در میخانه زدند...................... گل آدم بسرشتد و به پیمانه زدند
دوست داشتن زیادی خودش یه جور عذابهدامن دوست بصد خون دل افتاده بدست
به فسوسی که کند خصم رها نتوان کرد
در دیاری که در او نیست کسی یار کسیهر که را اسرار حق اموختند
مهر کردند و دهانش دوختند
در دیاری که در او نیست کسی یار کسی
کاش یا رب که نیفتد به کسی کار کسی
دلم میل گل باغ ته دیره / درون سینهام داغ ته دیره
بشم آلاله زاران لاله چینم / بوینم آلاله هم داغ ته دیره
هر ناله و فریاد که کردم نشنیدی
پیداست نگار که بلند است جنابت