parnia
New member
ای پادشه خوبان....داد از غم تنهایی....دل بی تو به جان آمد...وقت است که باز آیی...
عاغاا یکی منو دعوا کنه...آخه منو چه به مشاعره....:14:...روز خوش....
کنکوری که باشی همینه دیگه.....:dadad4:...شب شده....فک کردم هنوز روزه:dadad4:
ای پادشه خوبان....داد از غم تنهایی....دل بی تو به جان آمد...وقت است که باز آیی...
عاغاا یکی منو دعوا کنه...آخه منو چه به مشاعره....:14:...روز خوش....
آقا mj هدف؟؟؟؟؟؟؟؟؟h34r-smiley:
هرکس ب طریقی دل ما میشکند
بیگانه جدا دوست جدا میکشند....
از خلاقیت دکتر خیلی خوشم اومد...حیف که نتونستم امتیاز بدم...
من معذرت:riz513::riz513::riz513:
تا کی به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
:a2d3:
بله خو مشاعره س...باید با حرف اخر بگیم دیگه...شعر شیوا جون آخرش "ی" بود آخهainting:
از خلاقیت دکتر خیلی خوشم اومد...حیف که نتونستم امتیاز بدم...
.
.
.
شاعر میفرماید:
دردم از یار است و درمان نیز هم
دل فدای او شد و جان نیز هم
حذف کردم:14:آها، اینجوریه!
همه هست ارزویم ک ببینم از تو رویی
چ زیان تو را ک من هم برسم ب آرزویی....
ای آفتاب خوبان میجوشد اندرونم
یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت
این راه را نهایت صورت کجا توان بست
کش صد هزار منزل بیش است در بدایت
هر چند بردی آبم روی از درت نتابم
جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت
عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ
قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت
:j58r36j3gcr4suxymupآها، اینجوریه!
باشه، بفرمایید:
ای آفتاب خوبان میجوشد اندرونم
یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت
این راه را نهایت صورت کجا توان بست
کش صد هزار منزل بیش است در بدایت
هر چند بردی آبم روی از درت نتابم
جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت
عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ
قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت
حذف کردم:14:
منو بگو داشتم راهنمایی میکردم مثلا فکر کردم نمیدونین:riz481:
یکی درد و یکی درمان پسندد
یکی وصل و یکی هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران
پسندم آنچه را جانان پسندد
توانا بود هرکه دانا بود
ز دانش دل پیر برنا بود :tonguesmiley::4d564ad6:
دل به امید روی او همدم جان نمیشود
جان به هوای کوی او خدمت تن نمیکند
دل به امید روی او همدم جان نمیشود
جان به هوای کوی او خدمت تن نمیکند
تا دل هرزه گرد من رفت به چین زلف او
زان سفر دراز خود عزم وطن نمیکند
مشاعره معکوس...عجــــــــب:smilies:
دوستی با مردم دانا نکوست
دشمن دانا به از ناران دوست
تو را سریست که با ما فرو نمیآید,
مرا دلی که صبوری از او نمیآید
مکن حافظ از جور دوران شکایتدوستت دارم و دانم ک تویی دشمن جانم
از چ با دشمن جانم شده ام دوست ندانم...
تا دل هرزه گرد من رفت به چین زلف او
زان سفر دراز خود عزم وطن نمیکند
مکن حافظ از جور دوران شکایت
چه دانی تو ای بنده کار خدایی
درودی چو نور دل پارسایان
بدان شمع خلوتگه پارسایی
یکی بود یکی نبوددرودی چو نور دل پارسایان
بدان شمع خلوتگه پارسایی]
:riz481::riz481::riz481:(نمی دونم چرا، ولی وقتی اینجور پستها رو می بینم که یکی داره، جواب چند نفرو تو مشاعره میده، یاد اون مبارزها میفتم که با شمشیر چن نفرو قل و قمع میکنه!!!! اونم یک دستی!)
یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور
کلبه ی احزان شود روزی گلستان غم مخور