او میرود دامن کشان من زهر تنهایی چشان
دیگر مپرس از من نشان...کز دل نشانم میرود...
الا یــا ایـهـا الـسـاقـی ادرکـاسـا وانـاولـهـــا
که عشق اسان نمود اول ولی افتاد مشکلها
آن به که در این زمانه کم گیری دوست
با اهل زمانه صحبت از دور نکوست
دلی کز معرفت نور و صــفا دیـد
به هر چیزی که دید اول خدا دید
دارم از لطف ازل جنت فردوس طمع
گرچه دربانی میخانه فراوان کردم
مرنجان دلم را ک این مرغ وحشی
ز بامی ک برخاست مشکل نشیند...
دانی که چرا راز نهان با تو نگفتم؟
طوطی صفتی طاقت اسرار نداری
دانی که چرا راز نهان با تو نگفتم؟
طوطی صفتی طاقت اسرار نداری
دلم تنهاست ماتم دارم امشب
دلی سرشاراز غم دارم امشب
سلمان هراتی
شما لطف داری:25r30wi:
یک نصحیت بشنو از من کاندر آن نبود غرض
چون کنی رای مهمی تجربت بر خویش کن
بعدی با "ی"
خب حالا ..شلوغ میکنی ؟؟
یادم نمی کنی و زیادم نمی روی
یـادت بـخـیـر یـار فـرامـوشـکار ما
خب حالا ..شلوغ میکنی ؟؟
یادم نمی کنی و زیادم نمی روی
یـادت بـخـیـر یـار فـرامـوشـکار ما
ز شعله شعر من زبان ميسوزد ... حرفي بزنم اگر، دهان ميسوزد ... چنديست سرم لانه ققنوسان است ... بالي بتکانم آسمان ميسوزد ... (جليل صفربيگي)