FARNAZz
Member
بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن استعهدی که رشته ی آن با اشک تاب دادی
زلف تو خود بگوید من دل شکن نباشم
ب
مثل شهري که به روي گسل زلزله هاست
باز می پرسمت از مسئله دوري و عشق
و سکوت تو جواب همه مسئله هاست
د
بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن استعهدی که رشته ی آن با اشک تاب دادی
زلف تو خود بگوید من دل شکن نباشم
ب
عهدی که رشته ی آن با اشک تاب دادی
زلف تو خود بگوید من دل شکن نباشم
ب
بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است
مثل شهري که به روي گسل زلزله هاست
باز می پرسمت از مسئله دوري و عشق
و سکوت تو جواب همه مسئله هاست
د
بگذار بگویمت که از ناگفتن
این قافیه در دل رباعی خون شد
خ
خنده کن و گل بگو و بشنو ای دل
که دارم یادگار این پند از آن لب
م
در این تنهایی مطلق که می بندد به زنجیرمفاتحه چو آمدی بر سر خسته ی بخوان
لب بگشا که می دهد لعل لبت بمرده جان
د
در این تنهایی مطلق که می بندد به زنجیرم
وبی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد
وبرف نا امیدی ب سرم یکریز می بارد
چگونه بگذرم از عشق و از دلبستگی هایم؟
چگونه می روی با اینکه می بینی چه تنهایم؟
خداحافظ ،تو ای همپای شب های غزل خوانی
خداحافظ، به پایان آمد این دیدار پنهانی
خداحافظ، بدون تو گمان کردی که میمانم
خداحافظ، بدون من یقین دارم که میمانی
ن
فاتحه چو آمدی بر سر خسته ی بخوان
لب بگشا که می دهد لعل لبت بمرده جان
د
دیشب سرم به بالش ناز وصال و باز
صبحست و سیل اشک به خون شسته بالشم
ص
مي رود از فراق تو خون دل از دو ديده امصالح و طالح متاع خویش نمودند
تا چه قبول افتد و که در نظر آید
م
مي رود از فراق تو خون دل از دو ديده ام
دجله به دجله، يم به يم، چشمه به چشمه، جو به جو
ت
چقدر از التماسم پیش مردم آبرویم رفتتا چشم جهان جان ز غیر تو بستم پای دل
هر جا گذشت جلوه ی جانانه ی تو بود
چ
چقدر از التماسم پیش مردم آبرویم رفت
چقدر این چشم ها را پیش مردم خوار کردی تو
شنیدم بارها با دیگران بودی ولیکن حیف
شهامت مال هرکس نیست،پس انکار کردی تو
الف
ستاره ها نهفتم در آسمان ابریاز غم جدا مشو که غنا می دهد به دل
اما چه غم غمی که خدا می دهد به دل
س
ستاره ها نهفتم در آسمان ابری
دلم گرفته ای دوست... هوای گریه با من
ق
قدحی درکش و سر خوش به تماشا بخرام
تا ببینی که نگارت بچه ایین آمد
ش
شبی که دیدمت با دیگری در کوچه جا خوردیقدحی درکش و سر خوش به تماشا بخرام
تا ببینی که نگارت بچه ایین آمد
ش
شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد
فریبنده زاد و فریبا بمیرد
با ی
رفتی و دیگر نمی بینم تو روشبی که دیدمت با دیگری در کوچه جا خوردی
وناچار این طلوع تازه را اقرار کردی تو
نمی بخشم تو را،او را و هرکس را که بد باشد
خدایم خود تلافی می کند هرکار کردی تو
نمی بایست نفرین آخر پیمان ما باشد
مرا اما به این کار غلط ناچار کردی تو
دلم را دیگر از هرچه نگاه و آرزو کندم
تمام پنجره های مرا دیوار کردی تو
ر