saya
New member
قفس گشودي ام و اختیار بخشیدی
همین که از قفست پر زدم، زمین خوردم
ش
شهریارا گر آئین محبت باشد
جاودان زی که چه دنیای بهشت آئینی
غ
قفس گشودي ام و اختیار بخشیدی
همین که از قفست پر زدم، زمین خوردم
ش
روز هارفت که دست من مسکین نگرفت
زلف شمشاد قدی ساعد سیم اندامی
هرحرفی که دوس داری
غم تو را نسرودم وگرنه می دیدیشهریارا گر آئین محبت باشد
جاودان زی که چه دنیای بهشت آئینی
غ
غم تو را نسرودم وگرنه می دیدی
که وزن در غزل ناب من به هم خورده است
س
غم تو را نسرودم وگرنه می دیدی
که وزن در غزل ناب من به هم خورده است
س
سوگند خورم من به خدا و به سر او
کاندر دو جهان دوست ندارم مگر او را
چندان که رسانید بلاها به سر من
یارب مرسان هیچ بلایی به سر او را
و
ساقیا امشب نصدایت با صدایم ساز نیست
یا که من بسیار مستم یا که سازت ساز نیست
(البته امتیازش با پدرم ایشان گفتن)
با ص لطفا
صفایی بود دیشب با خیالت خلوت ما را
ولی من باز پنهانی تورا هم آرزو کردم
ت
تا توانی به محتاجان جهان کن نظری
به دمی
یا قدمی
یا قلمی
یا درهمی
با ط لطفا
طریق و رسم صاحب دولتان است
که بنوازند مردان نکو را
ن
طریق و رسم صاحب دولتان است
که بنوازند مردان نکو را
ن
نه بسته ام به کس دل نه بسته کس به من نیز
چو تخته پاره بر موج رها... رها...رها من
م
نشان ز عالم آوارگی نبود هنوز
که ساخت عشق تو آوارهی جهان ما را
ع
نی نواز از غزلم تا به چراگاه خیال
چون تو آهو بچه ی چشم سیاهی دارم
ح
متن خبر که یک قلم بیتو سیاه شد جهان
حاشیه رفتنم دگر نامه سیاه کردنست
ع
هرکسي کام دلي آورده در کويت به دستعمری به در نشستم تا کی ز در درآیی
حسنت ز در در آمد من را ز خود درم کرد
ه
هرکسي کام دلي آورده در کويت به دست
ما هم آخر در غمت خاکي به سر خواهيم کرد
گ