حالم شبیه قصه ی فنجانی ایست...... این روزها که شدی نیمه ی پرم
چشمت اگرچه مثل دلم صاف و ساده نیست........ این روزها عجیب از آن قهوه می خورم.
از روی یكرنگی شب و روزم یكی شد
همرنگ بختم تیره رختِ سوگ و سورم
خط میخورد در دفتر ایام، نامم
فرقی ندارد بیتو غیبت یا حضورم
ب
با ث......................
چشم رضا و مرحمت چشم رضا و مرحمت
بر همه باز میکنی بر همه باز میکنی
چون که به بخت ما رسد
این همه ناز میکنی این همه ناز میکنی
( ل )