پرستار مهربون
New member
رویت را مخراش ! مویت را پریشان مکن زینب ! مبادا که لب به نفرین بگشایی و زمین و زمان را به هم بریزی و کائنات
را کن فیکون کنی!ظهور ابر سیاه در آسمان صاف ، آتش گرفتن گونه های خورشید، برپا شدن طوفانی عظیم به رنگ سرخ ، آنسان که چشم از دیدن چشم به عجز بیاید، برانگیخته شدن غبار سیاه و فروباریدن خون ، این تکانهای بی وقفه زمین ، این لرزش شانه های آسمان ، همه از سر این کلامی است که تو اراده کردی و بر زبان نیاوردی:
((کاش آسمان به زمین بیاید و کاش کوهها تکه تکه شوند و بر دامن بیابانها فرو بریزند، کاش...))
اگر این ((کاش )) که بر دل تو می گذرد، بر زبان تو جاری شود، شیرازه جهان از هم می گسلد و ستونهای آسمان فرو
می ریزد. اگر تو بخواهی ، خدا طومار زمین و آسمان را به هم می پیچد، اگر تو بگویی ، زمین تمام اهلش را در خویش
می بلعد، اگر تو نفرین کنی ، خورشید جهان را شعله ور می کند و کوهها را در آتش خویش می گدازد.
اما مکن ، مگو، مخواه زینب!
(کتاب افتاب در حجاب)