قحطي در ايران!

admin

Active member
پرسنل مدیریت
دهه شصت كودكي بیش نبودم،
اما خوب به خاطر دارم آن روزهایی را كه تنها شامپوی موجود

شامپوی خمره ای زرد رنگ داروگر بود.


تازه آن را هم باید از مسجد محل تهیه می كردیم و اگر شانس یارمان بود
و از همان شامپوها یك عدد صورتی رنگش كه رایحه سیب داشت گیرمان می آمد حسابی كیف می كردیم.




سس مایونز كالایی لوكس به حساب می آمد و پفک نمکی و ویفر شكلاتی یام یام تنها دلخوشی كودكی بود.



صف های طولانی در نیمه شب سرد زمستان برای 20 لیتر نفت!

2646-5806.jpg


صف های كپسول گاز كه با كامیون در محله ها توزیع می شد

2646-5807.jpg

خالی كردن گازوئیل با ترس و لرز در نیمه های شب

جیره بندی روغن، برنج و پودر لباسشویی ...
نبود پتو در بازار ، تازه عروسان را برای تهیه جهیزیه به دردسر می انداخت
و پوشیدن كفش آدیداس یك رویا بود

همه اینها بود، بمب هم بود و موشك و شهید و ...
اما كسی از قحطی صحبت نمی كرد






یادم هست با تمام سختی ها وقتی وانت برای جمع آوری كمك های مردمی وارد كوچه می شد


بسته های مواد غذایی، لباس و پتو از تمام خانه ها سرازیر بود!!

2646-5809.jpg




همسایه ها از حال هم با خبر بودند، لبخند بود، مهربانی بود،


خب درد هم بود...





و اما امروز...



امروز فروشگاه های مملو از اجناس لوكس خارجی در هر محله و گوشه كناری به چشم می خورند و هرچه بخواهید و نخواهید در آنها هست.

از انواع شكلات و تنقلات گرفته تا صابون و شامپوی خارجی، لباس و لوازم آرایش تا
موبایل و تبلت و ...

داروهای لاغری تا صندلی های ماساژور، نوشابه انرژی زا و البته
بستنی با روكش طلا !

2646-5811.jpg


و حال ، این تن های فربه، تكیه زده بر صندلی های نرم اتومبیل های گرانقیمت
از شنیدن كلمه قحطی به لرزه افتاده به سوی بازارها هجوم می بریم.
مبادا تی شرت بنتون گیرمان نیاید!
مبادا زیتون مدیترانه ای نایاب شود!
متاسفانه اشتهایمان برای مصرف، تجمل، فخر فروشی و له كردن دیگران سیری ناپذیر شده است ...!!



قحطی امروز که ما ایرانیان در این روزگاران آن را به وضوح لمس می کنیم :








.





.





.





.





.





.





.





.





.





.








قحطى اخلاق است!








قحطی همدلیست!







قحطى رأفت است!







قحطی عشق است!


.




.




.




.




.




.




.




قحطی انسانیت است!!!!!



 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: am-ml

saharandishe

New member
واقعاعالی بودمرحبا,خیلی خوشحالم که میبینم هنوزهم اندیشه هایی هستندکه سالم مانده اند.خدایاشکر.
 
آخرین ویرایش:

Taraa

Well-known member
آدم دلش میگیره وقتی میبینه همه تو تاپیکای اونجوری نظر مثبت میدن و تو تاپیکای اینجوری بازم نظر مثبت میدن

من که نفهمیدم چی راسته چی دروغ ......... کی راسته کی دروغ

یادم به داستان دعوت مردم از امام حسین (ع) به کوفه میفته


 
آخرین ویرایش:

Taraa

Well-known member
فقط همینو بگم که

" جامعه ای قطعا دچار زوال است که مردمان در آن همواره تصور کنند دیروزی که گذشت از فردایی که نیامده بهتر بود."

پدربزرگه میگه زمان شاه ارزونی بود، آزادی بود .... بابا میگه والا زمان ما ..... مردم امروزم که همه از اقتصادمملکتشون مینالن و .....

ومن همچنان برام سواله که آیا سرنوشت یک مملکت بیشتر به دست دولتش رقم میخوره یا ملتش

 
آخرین ویرایش:

am-ml

New member
عزیزی رو می شناسم که تو تمام دورانی که یه جنس رو توری گرون میکنن که انگار قحطی شده از اون جنس استفاده نمیکنه مثلا تمام مدتی که مرغ به صورت نجومی گرون شده بود مرغ نخورد،ایشون یه دامپزشکه فقط کافی بود تا اراده کنه برای منافع خودشون هم که شده بود ،براش از هر نوع گوشتی به سرعت می رسید ولی این کار رو نکرد ،یادم میاد اینو در مورد مردم اصفهان شنیدم که تو شهرشون گوجه یا سیب زمینی گرون شده بود اینقدر نخریدن تا ارزونش کردن.
من توی اون گرونی مرغ بازرس بودم تو شهری که تو روز های عادی 70 کیلو مرغ فروش نمی رفت و مرغ فروشی ها از بدی کسب و کار نالان بودن توی همین اوضاع روزی 70000 کیلو مرغ با نرخ دولتی میومد و چه دعواهایی که نمیشد .............
قطعا بخشی از مشکل رو باید دولت حل می کرد ولی مردم کجای این قضیه هستن؟اینجایی که من بازرس بود اونقد کوچیک هست که حتی میتونستن بگن فلانی تا حالا چند کیلو مرغ خریده .........
 

aohm

New member
عزیزی رو می شناسم که تو تمام دورانی که یه جنس رو توری گرون میکنن که انگار قحطی شده از اون جنس استفاده نمیکنه مثلا تمام مدتی که مرغ به صورت نجومی گرون شده بود مرغ نخورد،ایشون یه دامپزشکه فقط کافی بود تا اراده کنه برای منافع خودشون هم که شده بود ،براش از هر نوع گوشتی به سرعت می رسید ولی این کار رو نکرد ،یادم میاد اینو در مورد مردم اصفهان شنیدم که تو شهرشون گوجه یا سیب زمینی گرون شده بود اینقدر نخریدن تا ارزونش کردن.
من توی اون گرونی مرغ بازرس بودم تو شهری که تو روز های عادی 70 کیلو مرغ فروش نمی رفت و مرغ فروشی ها از بدی کسب و کار نالان بودن توی همین اوضاع روزی 70000 کیلو مرغ با نرخ دولتی میومد و چه دعواهایی که نمیشد .............
قطعا بخشی از مشکل رو باید دولت حل می کرد ولی مردم کجای این قضیه هستن؟اینجایی که من بازرس بود اونقد کوچیک هست که حتی میتونستن بگن فلانی تا حالا چند کیلو مرغ خریده .........

منم دقيقا چنين مواردي رو ديدم دوست عزيز..واقعا نميدونم چرا مردم اين رفتار رو ميكنن،همينكه چيزي گرون ميشه بيشتر از قبل بهش حريص ميشن و چندبرابر قبل استفاده ميكنن!!
نميدونم شايد از ترس قحطي در ايران..؟!!!
 

aohm

New member
فقط همینو بگم که

" جامعه ای قطعا دچار زوال است که مردمان در آن همواره تصور کنند دیروزی که گذشت از فردایی که نیامده بهتر بود."

پدربزرگه میگه زمان شاه ارزونی بود، آزادی بود .... بابا میگه والا زمان ما ..... مردم امروزم که همه از اقتصادمملکتشون مینالن و .....

ومن همچنان برام سواله که آیا سرنوشت یک مملکت بیشتر به دست دولتش رقم میخوره یا ملتش

البته اين نوع قحطي ها واقعيت دارن..اما واقعيت مهم تر از اون كه اين روزا اصلا بهش اهميت داده نميشه مفهوم حرف شماست تارا جان.
بقول معروف..اگه تمام شب رو در حسرت غروب خورشيد اشك بريزي لذت ديدن طلوع فردا رو هم از دست ميدي
 

sahar-a

New member
من یکی رو می‌شناسم ( از دوستان خانوادگی هستن) که از افراد سرشناس و مذهبی ( 8 بار تمتع رفته) شهرمون هست و یه فروشگاه بزرگ مواد غذایی داره، الان از ماه رمضون، بیشتر اجناس فروشگاه که خیلی هم پرمصرفن، (برنج و روغن و پودر لباسشویی و...) احتکار کرده تا موقع گرونی بفروشه و سود بیشتری بکنه! :p7977cujr38iyymsu8:مردم و مشتری ها هم که اینو می‌بینن، فکر می‌کنن قحطی تو راهه و باید اون چیزایی که می‌تونن رو بخرن! :(50):البته این چیزی که گفتم فقط محدود به اون فروشگاه نیست؛ خیلی از مغازه ها برنج و روغن و ... ندارن! :65d6a5d6s:البته اینا قحطی نیست و احتکاره و این توجه مسئولین رو می‌طلبه مردم چکار کنن؟ بعضی ها واقعا به اون اجناس احتیاج دارن! اما خب ما هم اگه چیزی گرون بشه، یه مدت اونو نمی‌خریم تا به روال سابق برگرده!( البته اگه ضروری نباشه)
 
آخرین ویرایش:

dr m

New member
اینجا فقط واژه می فروشیم و سکوت می خریم......چه تجارت دردناکیست.................

با فقر اندیشه و فقر انسانیت به شدت موافقم...........
 

Taraa

Well-known member
من یکی رو می‌شناسم ( از دوستان خانوادگی هستن) که از افراد سرشناس و مذهبی ( 8 بار تمتع رفته) شهرمون هست و یه فروشگاه بزرگ مواد غذایی داره، الان از ماه رمضون، بیشتر اجناس فروشگاه که خیلی هم پرمصرفن، (برنج و روغن و پودر لباسشویی و...) احتکار کرده تا موقع گرونی بفروشه و سود بیشتری بکنه! :p7977cujr38iyymsu8:مردم و مشتری ها هم که اینو می‌بینن، فکر می‌کنن قحطی تو راهه و باید اون چیزایی که می‌تونن رو بخرن! :(50):البته این چیزی که گفتم فقط محدود به اون فروشگاه نیست؛ خیلی از مغازه ها برنج و روغن و ... ندارن! :65d6a5d6s:البته اینا قحطی نیست و احتکاره و این توجه مسئولین رو می‌طلبه مردم چکار کنن؟ بعضی ها واقعا به اون اجناس احتیاج دارن! اما خب ما هم اگه چیزی گرون بشه، یه مدت اونو نمی‌خریم تا به روال سابق برگرده!( البته اگه ضروری نباشه)

سحر جون شما که این موضوع رو میدونی اگه به مسئولین خبر ندی با عرض معذرت خودتم تو گناه اونا شریکی، شماره تلفن 124 رو برا همین وقتا گذاشتن
 
آخرین ویرایش:

sahar-a

New member
سحر جون شما که این موضوع رو میدونی اگه به مسئولین خبر ندی با عرض معذرت خودتم تو گناه اونا شریکی، شماره تلفن 124 رو برا همین وقتا گذاشتن
تارا جون اتفاقا خودم سه بار زنگ زدم 124 و خبر دادم اما متاسفانه ایشون خیلی آدم چرب زبون و پر نفوذیه و با خبر دادن من و امثال من هیچی عوض نمیشه.... در مورد بقیه فروشگاهها و مغازه ها هم همینطوره!:ph34r-smiley: نمی‌دونم فقط شهرما رسیدگی نمیکنه به این چیزا یا همه جا اینطوریه؟!؟!؟:smiliess (12):
 

am-ml

New member
: در سالی که قحطی بیداد کرده بود و مردم همه زانوی غم به بغل گرفته بودند مرد عارفی از کوچه ای می گذشت غلامی را دید که بسیار شادمان و خوشحال است . به او گفت چه طور در چنین وضعی می خندی و شادی می کنی ؟ جواب داد که من غلام اربابی هستم که چندین گله و رمه دارد و تا وقتی برای او کار می کنم روزی مرا می دهد پس چرا غمگین باشم در حالی که به او اعتماد دارم؟ آن مرد عارف که از عرفای بزرگ ایران بود گفت: از خودم شرم کردم که غلام به اربابی با چند گوسفند توکل کرده و غم به دل راه نمی دهد و من خدایی دارم که مالک تمام دنیاست و نگران روزی خود هستم
 

varia

Well-known member
چند روز پیش برای قیمت کردن یک انگشتر طلا رفتم طلافروشی(قصد فروش نداشتم،ولی چون طلا واسه مردها مناسب نیست میخواستم قیمتشو بدونم تا از خمسش با خبر شم) یک طلا فروش گفت 656هزار تومان، بردم یکی دیگه گفت 843هزار تومان!! شک کردم رفتم چند جای دیگه،خلاصه هر کدوم یه قیمتی دادن. از ناراحتی ندونستم چیکار کنم.مستقیم رفتم فرمانداری شهرمون و بعد در میون گذاشتن با فرماندار به رئیس امور صنفی بازار اخطار دادن و یکی رو مسئول پیگیری کردن.... حالا من حرفم به اینه،اگه یکی انگشتری شو خواست بفروشه مسلما از لحاظ مالی تو شرایط سختیه، ولی این جماعت مثله آب خوردن 200هزارتومان میکشن بالا(اونم حق یکی که محتاج هست). میدونم تو کشور بودجه ها این ور اون ور میشه ولی این مورد واسم خیلی سخت اومد که چطور پول حرام رو به این راحتی میخورن. نمی دونم چی بگم؟؟!!!!
 
بالا