قانون یا اصول؟!


دريك هواي طوفاني كشتي جنگي كه وظيفه آموزش نظامي سربازان را به عهده داشت،درحال رزمايش بود.بانزديك شدن شب ووجودهواي مه آلود،ديدكمي براي ناخداوجودداشت،ازاين روناخدابراي كنترل همه فعاليت هابه شخصه درعرشه كشتي حضورداشت.

پاسي ازشب گذشته بودكه ديده بان كشتي به فرمانده گزارش داد:«نوري درسمت چپ،جلوي كشتي به چشم مي خورد!»

ناخدافريادزد:«آيانورثابت است يابه طرف عقب حركت مي كند؟»

ديده بان جواب داد:«ثابت است.»(كه به اين مفهوم بود:درمسيري به آن برخوردخواهدكرد!)

ناخدابه مأمورارسال علائم دستورداد:«به آن كشتي علامت بده كه روبه روي هم هستيم ،توصيه مي كنم بيست درجه تغييرمسيربدهند.»

جواب علامت اين بود:«شمابايدبيست درجه تغييرمسيربدهيد.»

ناخدابالحن عصباني گفت:«علامت بده كه من ناخداي اين كشتي نظامي هستم.تامجبوربه شليك توپ نشده ام،براي آخرين باردستورمي دهم بيست درجه تغييرمسيربدهيد!»

پاسخ آمد:«من هم فانوس دريايي هستم،تاكشتي شماتوسط صخره ها تبديل به چوب كبريت نشده،بيست درجه تغييرمسيربدهيد!»
 
بالا