توی یه تاکسی - پیکان - خیلی قدیمی داشتیم می*رفتیم جایی. خیلی هم دیرمون شده بود. توماس به راننده گفت: آقا چرا مثل لاشخور می*ری؟ راننده هم وسط اتوبان انداختمون پایین. بهش گفتم چرا این حرف رو زدی؟ گفت من حرف بدی نزدم. منظورم اون حیوونی که خیلی آروم می*ره بود. منظورش لاک*پشت بود!