ظاهرا بچه های این صفحه اهل دل بازی با خدان...................ی شاعر میشناسم "خانم عرفان نظرآهاری"........جون میده شعراشو بخونی بری تو ی خلسه ی ناب........از اونا که دوس نداری حالا حالاها ازش خلاص شی...ی نمونشو میذارم اگه خوشتون اومد یا علی میریم دل بازی با خدا.........
معرکه
دنگ دنگ
آی بیا پهلوان
نوبتت آخر رسید
معرکه است معرکه کشتی تو با خداست....
این طرف گود منم یک تنه
آن طرف گود خداست باهمه
زور خدا از همه کس بیشتر
زور من از مورچه هم کمتر است....
آخرش او میبرد
او که خودش داور است...
بازوی من را گرفت برد هوا زد زمین
خرد شدم زیر خمش این چنین
آخر بازی ولی گفت بیا جایزه ی بازی و یازندگی
یک دل محکمتر است
یک زره آهنی
پاشو تنت کن ولی
باز نبینم که زود زیر غمم بشکنی...........