sana66
New member
بار اولی که این شعر سپید رو خوندم,بغض کردم...
از درد بی امان جامعه ام پر غصه شدم,و چقدر واقعیت برهنه است و تلخ...
در اینجا ...زن که باشی!!
پاداش کدامین
سنگلاخ سنگین است
این همه تاول
که به پابوس پاهایت آمده اند !
وامانده ای . . . ، وین عجب نیست ؛
از این همه همیشگی ها
که ندارند باورت !
میدانم ، و بهتر از من خدا میداند ؛
این ، پاداش جسارت زن بودن نیست !
در اینجا ،
زن که باشی . . .
مهریه ات آب هم که باشد !
جیره بنده اش می کنند !
اما ، دخترم . . . عزیز دل
ای غزال گریز پایِ پای درگِل
از حق نه !
از این همه گلایه اما
که بگذریم ؛
من مانده ام و این پندار . . .
که در روزگار تو انگار . . .
رسالت واژگان اصالت عشق را
بر نمی تابند ؛
( دوستت دارم ) ها دیگر
قلب کسی را به تپش
ـــ و ـــ
گونه های کسی را سرخ نمیکند انگار . . . !
نه ! نه ! . . . نه دخترم !
گناه از دوست داشتن نیست ؛
مشکل از تکرار
ـــ و ـــ
حراج ( واژگان متین ) است
در بی امان باد . . . !
اما ،
دخترم . . . روشنایی چشمانم
باز ، از حق نه !
از این همه گلایه اما ، بیا که بگذریم . . .
بگذریم و یادمان باشد ؛
در سال تنها دو روز
بازار مهرورزی ،
بازار دوست یابی ،
کساد است وُ بی رونق ؛
یکی دیروز
یکی فردا
دختر نازنینم . . . بهترینم
به منزلت چشمها
ـــ و ـــ
فضیلت گوشهایت بسپار ؛
هر مردی در آغاز ، ( در زبان . . . ) بی تو میمیرد !!
اما ، خاطرت باشد ؛
ـــ بی تو میمیرم ـــ ، نوای نای
هر کس نیست . . .
وامق و عذرا شدن ره توشه میخواهد
ـــ قاف ـــ
جای کرکس نیست...
شعر سپید از شاعر برات رفعیی
برگرفته از سایت آوای دل
از درد بی امان جامعه ام پر غصه شدم,و چقدر واقعیت برهنه است و تلخ...
در اینجا ...زن که باشی!!
پاداش کدامین
سنگلاخ سنگین است
این همه تاول
که به پابوس پاهایت آمده اند !
وامانده ای . . . ، وین عجب نیست ؛
از این همه همیشگی ها
که ندارند باورت !
میدانم ، و بهتر از من خدا میداند ؛
این ، پاداش جسارت زن بودن نیست !
در اینجا ،
زن که باشی . . .
مهریه ات آب هم که باشد !
جیره بنده اش می کنند !
اما ، دخترم . . . عزیز دل
ای غزال گریز پایِ پای درگِل
از حق نه !
از این همه گلایه اما
که بگذریم ؛
من مانده ام و این پندار . . .
که در روزگار تو انگار . . .
رسالت واژگان اصالت عشق را
بر نمی تابند ؛
( دوستت دارم ) ها دیگر
قلب کسی را به تپش
ـــ و ـــ
گونه های کسی را سرخ نمیکند انگار . . . !
نه ! نه ! . . . نه دخترم !
گناه از دوست داشتن نیست ؛
مشکل از تکرار
ـــ و ـــ
حراج ( واژگان متین ) است
در بی امان باد . . . !
اما ،
دخترم . . . روشنایی چشمانم
باز ، از حق نه !
از این همه گلایه اما ، بیا که بگذریم . . .
بگذریم و یادمان باشد ؛
در سال تنها دو روز
بازار مهرورزی ،
بازار دوست یابی ،
کساد است وُ بی رونق ؛
یکی دیروز
یکی فردا
دختر نازنینم . . . بهترینم
به منزلت چشمها
ـــ و ـــ
فضیلت گوشهایت بسپار ؛
هر مردی در آغاز ، ( در زبان . . . ) بی تو میمیرد !!
اما ، خاطرت باشد ؛
ـــ بی تو میمیرم ـــ ، نوای نای
هر کس نیست . . .
وامق و عذرا شدن ره توشه میخواهد
ـــ قاف ـــ
جای کرکس نیست...
شعر سپید از شاعر برات رفعیی
برگرفته از سایت آوای دل