داستان های کوتاه عاشقانه

nilam

New member
[color="#008000[color="#ff0000"]عشق یعنی:

[/color]"هشت سال است که “رودان”، لک لک نر، هر سال برای دیدار و بودن با همسر بیمار و معلول خود، “مالنا”، 13 هزار کیلومتر پرواز می کند و به آشیانه ی تابستانی عشق خود باز می گردد!.

با فرارسیدن بهار، امسال نیز، “رودان” همانند سال های گذشته، پس از طی یک مسیر 13 هزار کیلومتری، از آفریقای جنوبی به کرواسی بازگشت تا بهار و تابستان را با “مالنا” بگذراند. مالنا، لک لک ماده ای ست که به سبب یک زخم قدیمی قادر نیست مهاجرتی تا این حد طولانی را انجام دهد.

“استیپان فوکیک” زیست شناسی که از سال 1993 به درمان لک لک ماده می پردازد در این خصوص توضیح داد: “رودان هر سال برای دیدن جفت خود به کرواسی باز می گردد و در طول تمام این سال ها به مالنا وفادار بوده است. این هشتمین سال پیاپی است که شاهد این منظره بوده ام.”

یک بال مالنا در سال 1993 توسط یک شکارچی زخمی شد و به این ترتیب این لک لک ماده برای همیشه از پرواز باز ماند.

هر سال ماجرای عشق “رودان و مالنا” توجه بسیار ی از خبرنگاران و علاقه مندان را به خود جلب می کند، و به همین دلیل صدها نفر برای ثبت لحظه دیدار این زوج عاشق در دهکده ی “برودسکی واروس” در شرق کرواسی، گرد می آیند، اما “رودان” بدون توجه به این افراد مستقیما در آشیانه، جایی که مالنا انتظار او را می کشد، فرود می آید.

این زیست شناس کروات اظهار داشت: “دیگر لک لک ها به صورت جفت جفت ظرف پنج شش روز به آشیانه های خود باز می گردند، درحالی که “رودان” اولین لک لکی ست که به خانه می رسد، چون “مالنا” در خانه بی صبرانه انتظار او را می کشد.”

در این آشیانه ی تابستانی عشق، همانند سال های گذشته، ظرف دو ماه آینده چهار پنج جوجه لک لک زاده خواهند شد و “رودان” وظیفه آموختن پرواز به آنها را به عهده خواهد گرفت، چون “مالنا” قادر به پرواز نیست.

در پاییز و با فرا رسیدن زمان مهاجرت، جوجه ها با پدر خود به سوی آفریقای جنوبی پرواز می کنند، درحالی که “مالنا” تا بهار آینده در انتظار بازگشت “رودان”، عاشق وفادار خود، در آشیانه خواهد ماند..!][/
color]
 
آخرین ویرایش:

Briana

New member
چه جالب!پرنده ها هم از آدما باوفاتر هستن! :dadad4:
مرسی.قشنگ بود.
 

mahraz

New member
خیلی جالبه..راستش من که میگم عشق واقعی فقط مال دوران شیرین وفرهاد و لیلی ومجنونه..حالا کو فرهادی که بیاد بیستون تیشه بزنه و مجنونی که عاشق پیچش مو بشه.والا!!!دوستام همه 1دور بحران شکست عشقی رو تجربه کردن.منم از ترس در مقابل پسرا مقاومت نشون میدم..
 

am-ml

New member
خیلی جالبه..راستش من که میگم عشق واقعی فقط مال دوران شیرین وفرهاد و لیلی ومجنونه..حالا کو فرهادی که بیاد بیستون تیشه بزنه و مجنونی که عاشق پیچش مو بشه.والا!!!دوستام همه 1دور بحران شکست عشقی رو تجربه کردن.منم از ترس در مقابل پسرا مقاومت نشون میدم..

شما شیرین باش ،فرهاد هم پیدا میشه .
فرق شیرین و فرهاد لیلی و مجنون و .............. مامان باباهای خودمون این بود که اینقد همدیگه رو متهم نمی کردن و منتظر نمیشدن تا محبت ببینن که جواب بدن بلکه بی دریغ خودشون رو به زندگی سپردن.
امیدوارم شیرین ترین عشق رو به دنیا عرضه کنی.
 

nilam

New member
آنجا که درخت بید به آب می*رسد، یک بچه قورباغه و یک کرم همدیگر را دیدند، آن*ها توی چشم*های ریز هم نگاه کردند و عاشق هم شدند؛ کرم، رنگین کمان زیبای بچه قورباغه شد و بچه قورباغه، مروارید سیاه و درخشان کرم.
بچه قورباغه گفت: من عاشق سرتا پای تو هستم.
کرم گفت: من هم عاشق سرتا پای تو هستم. قول بده که هیچ وقت تغییر نمی*کنی.
بچه قورباغه گفت: قول می*دهم.

ولی بچه قورباغه نتوانست سر قولش بماند؛ او تغییر کرد، درست مثل هوا که تغییر می*کند.
دفعه*ی بعد که آنها همدیگر را دیدند، بچه قورباغه دو تا پا درآورده بود.

کرم گفت: تو زیر قولت زدی!
بچه قورباغه التماس کرد: من را ببخش دست خودم نبود؛ من این پا*ها را نمی*خواهم! من فقط رنگین کمان زیبای خودم را می*خواهم.
کرم گفت: من هم مروارید سیاه و درخشان خودم را می*خواهم؛ قول بده که دیگر تغییر نمیکنی.
بچه قورباغه گفت: قول می دهم.

ولی مثل عوض شدن فصل*ها، دفعه*ی بعد که آن*ها همدیگر را دیدند، بچه قورباغه هم تغییر کرده بود.. دو تا دست درآورده بود.

کرم گریه کرد : این دفعه*ی دوم است که زیر قولت زدی.
بچه قورباغه التماس کرد: من را ببخش. دست خودم نبود. من این دست*ها را نمی*خواهم.
من فقط رنگین کمان زیبای خودم را می*خواهم.
کرم گفت: و من هم مروارید سیاه و درخشان خودم را.. این دفعه*ی آخر است که می*بخشمت.

ولی بچه قورباغه نتوانست سر قولش بماند. او تغییر کرد، درست مثل دنیا که تغییر می*کند.
دفعه*ی بعد که آن ها همدیگر را دیدند، او دم نداشت.

کرم گفت: تو سه بار زیر قولت زدی و حالا هم دیگر دل من را شکستی.
بچه قورباغه گفت: ولی تو رنگین کمان زیبای من هستی.
کرم گفت: آره، ولی تو دیگر مروارید سیاه ودرخشان من نیستی. خداحافظ.

کرم از شاخه ی بید بالا رفت و آنقدر به حال خودش گریه کرد تا خوابش برد. یک شب گرم و مهتابی، کرم از خواب بیدار شد..
آسمان عوض شده بود، درخت ها عوض شده بودند، همه چیز عوض شده بود؛ اما علاقه ی او به بچه قورباغه تغییر نکرده بود.
با این که بچه قورباغه زیر قولش زده بود؛ اما او تصمیم گرفت ببخشدش. بال هایش را خشک کرد.. بال بال زد و پایین رفت تا بچه قورباغه را پیدا کند.
آنجا که درخت بید به آب می رسد، یک قورباغه روی یک برگ گل سوسن نشسته بود.

پروانه گفت: بخشید شما مروارید..
ولی قبل از اینکه بتواند بگوید «سیاه و درخشانم را ندیدید؟» قورباغه بالا جهید و او را بلعید و درسته قورتش داد.

و حالا قورباغه آنجا منتظر است.. با شیفتگی به رنگین کمان زیبایش فکر می*کند و نمی داند که کجا رفته!
 

nilam

New member
لطفا راجع به عشق بحث نکنین اگه داستان دارین بذارین اینجا که بقیه بخونن وگرنه تاپیک بسته میشه خواهشا از موضوع تاپیک خارج نشین اینجا تاپیکه بحث درباره عشق واقعی و غیر واقعی و یا تاپیکه نظرخواهی نیست !
 
آخرین ویرایش:
بالا