داستان های کوتاه تاریخی

matin

New member
کمبوجبه فرزند کورش بزرگ بدلیل کشته شدن ۱۲ ایرانی در مصر و اینکه فرعون مصر به جای عذر خواهی از ایرانیان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با ۲۵۰ هزار سرباز ایرانی در روز ۴۲ از آغاز بهار ۵۲۵ قبل از میلاد به مصر حمله کرد و کل مصر را تصرف کرد و بدلیل آمدن قحطی در مصر مقداری بسیار زیادی غله وارد مصر کرد . اکنون در مصر یک نقاشی دیواری وجود دارد که کمبوجیه را در حال احترام به خدایان مصر نشان میدهد. او به هیچ وجه دین ایران را به آنان تحمیل نکرد و بی احترامی به آنان ننمود.

[URL=http://www.pic1.iran-forum.ir/] [/URL]
 

matin

New member
کانال سوئز
آبراه سوئز کانال یا آبراهی ساخته شده به*دست انسان است که دریای مدیترانه را به خلیج سوئز که شاخه*ای از دریای سرخ است متصل می*کند. این کانال در غرب صحرای سینا و شمال شرق کشور مصر واقع شده*است. آبراه سوئز به عنوان میانبری برای کشتی*هاو قایق هایی که از بندرهای قاره اروپا و آمریکا به سمت بندرهای جنوب شرق آسیا، شرق آفریقا و قاره اقیانوسیه در رفت و آمد می*باشند، ساخته شده*است تا مجبور به دور زدن قاره آفریقا یا انتقال زمینی بارها نباشند.

داریوش بزرگ به دلیل اهمیت راه دریایی میان مصر و ایران دستور ساخت آبراهی میان دریای سرخ و دریای مدیترانه را از راه نیل در اواخر سدهٔ ششم پیش از میلاد داد تا کشتی*های ایرانی بتوانند به راحتی از آن عبور کنند. سرپرستی ساخت این آبراه را مهندس «ارتاخه» از مهندسان ایرانی عصر هخامنشی به عهده داشت.[۱] با این حال آبراهی که داریوش در آن زمان حفر کرد با آبراه کنونی که به دست «مون فردیناند اوسپس» در سال ۱۸۶۹ میلادی حفر شد، اختلاف*هایی دارد. چراکه آبراه داریوش بر خلاف آبراه کنونی قدری بالاتر از بوباستیس شروع می*شد و به نیل و در نهایت به دریای سرخ می*پیوست، در حالی که آبراه کنونی از پرت سعید آغاز می*شود و به خلیج سوئز ختم می*شود

منم داریوش، شاه شاهان، شاه کشورهایی که تمام نژادها مسکون است. شاه این سرزمین بزرگ تا آن دورها، پسر ویشتاسب هخامنشی... من پارسی هستم و به همراهی پارسیان مصر را گرفتم، امر کردم این کانال را بکنند از «پی*رو» نیل که از مصر جاری است تا دریایی که از پارس بدان روند. این آبراه کنده شد چنانکه فرمان دادم و کشتی*ها از مصر بوسیله این کانال به*سوی ایران روانه شدند چنانکه اراده من بود.

کتیبه داریوش در کنار ترعه سوئز
حفر کانال سوئز در قرن هفتم قبل از میلاد توسط دومین فرعون مصراز سلسله بیست وششم به نام"نکو" آغاز شد، ولی به دلیل بروز مشکلات این کار به اتمام نرسید تا آنکه یک قرن بعد مجددا به دستور داریوش تجدید ساخت شده و مورد بهره برداری قرار گرفت.
هرودوت می نویسد که طول این کانال به اندازه چهار روز دریا پیمائی بوده و عرض آن به اندازه ای بوده که دو کشتی بزرگ با سه ردیف پارو زن می توانستند از کنارهم رد شوند. سه کتیبه از داریوش به یادبود ساخت این کانال در 33 کیلومتری شمال سوئزدر ساحل غربی کانال فعلی پیدا شده اند.
دوکتیبه کوچک تنها به معرفی داریوش اختصاص دارد و کتیبه بزرگتر 12 سطر دارد که نشان دهنده ی این است که این کانال به دستور داریوش حفر شده است.به غیراز حفر کانال سوئز،او در این سرزمین به تعمیر و ایجاد بناهای مذهبی نیز همت گماشت.از جمله این بناها باید از معبد"آمن"نام برد...در مصر کتیبه های متعددی یافت شده است که حکایت از فعالیت های داریوش در این سرزمین می کند


[URL=http://www.pic1.iran-forum.ir/] [/URL]
 

matin

New member
چگونگی ساخت کانال سوئز به فرمان داریوش بزرگ

در تابستان ۵۱۲ داریوش از کاخ کوروش در پاسارگاد، دیدن کرد. ظاهرا در اینجا ناخدا اسکولاکس که از سوئز آمده بود، گزارش کار خود را از کاوش کرانه*های دریا تقدیم او کرد. به این ترتیب شاهنشاه دریافت که ار راه دریا می*توان از ایران به مصر سفر کرد. در پیش چشم دلش جلوه*هایی از امکانات بازرگانی جهانی و در نتیجه رونق اقتصادی فرمانورایی پهناورش پدیدار شد که تا آن زمان به فکر کسی خطور نکرده بود، و بدین ترتیب به این فکر افتاد که کانال سوئز را که فرعون نخو (۵۹۵- ۶۱۰) آغاز کرده، اما بعد نیمه*تمام رها کرده بود، به انجام برساند.

اما حقیقت داستان این کانال ناتمام چه بود؟ داریوش، خشنود از برنامه تازه خود با متخصصان مصری مشغول در پاسارگاد گفت و گو کرد، اما نتیجه*ای نگرفت. از این رو، به طرف تخت جمشید حرکت کرد، یا چنان که یک نبشته مصری می*گوید به «شهری که بیش*تر از همه جا دوست می*داشت». در اینجا نیز داریوش معماران و هنرمندان بی*شمار مصری را که در کار ساخت کاخ او شرکت داشتند، گرد آورد و درباره وضع کانال ناتمام سوئز پرسید. اما سخنگوی آنها در پاسخ گفت که آنها نه این کانال را دیده*اند و نه چیزی درباره*اش شنیده*اند. از این رو، شاهنشاه بر آن شد که یک کشتی اکتشافی به دریای سرخ بفرستد، تا محل دقیق کانال نخو و همه مسائل جانبی آن را معلوم کند.

در سال ۵۱۰، ناخدای کشتی اکتشافی*ای که به دریای سرخ فرستاده شده بود، گزارش خود را درباره وضعیت کانال ناتمام نخو به شاهنشاه داد. متأسفانه این گزارش به صورت ناقص به ما رسیده*است. در هر حال در آن سخن از شن بسیار است و ضرورت حفر چاه*ها برای تهیه آب آشامیدنی. اما مهم این گفته بود که برای به پایان رساندن کانالی که نخو آغاز کرده بود، باید هنوز مسافتی در حدود ۸۴ کیلومتر کنده می*شد.

پس از آن داریوش فرمان مناسب را برای اجرای این برنامه که در آن روزگاران واقعا غول*آسا بود، صادر کرد. داریوش با این کار تنها به اثرات اقتصادی مسرت*بخش راهی آبی از دریای مدیترانه به دریایی عمان، خلیج فارس و اقیانوس هند فکر نمی*کرده*است، بلکه پایان فرخنده این کار اثر شگرفی بر رعایای او می*گذاشت و خاطره لشکرکشی ناموفق علیه سکاها به جنوب روسیه را کمرنگ می*کرد.

در این کانال دو کشتی با سه ردیف پاروزن می*توانستند پهلو به پهلوی هم حرکت کنند. در نتیجه عرض آن را می*توان در حدود ۴۵ متر حساب کرد. اگر عمق کانال را اندکی بیش از سه منر بدانیم، باید برای کندن مسیر ۸۴ کیلومتری کانال، دوازده میلیون متر مکعب خاک برداشته می*شد!

ساتراپ اریاونده می*بایستی برای برآوردن فرمان شاه لشکری عظیم از کارگران مصری را به کار گرفته باشد. کارگران موفق شدند این کار را ظرف ده سال به پایان برسانند. در سال ۴۹۸ کار نخستین کانال سوئز به پایان رسید. سال بعد شاهنشاه با همه درباریان خود از شوش عازم سومین سفرش به مصر شد، تا با جشن و سرور کانال را افتتاح کند …

بنابراین در بهار ۴۹۷ داریوش از شوش به مصر رفت، تا کانال سوئز را افتتاح کند. مسیر این کانال رادر نقشه زیر می*توانید ببینید. کانال از نیل و کنار بوباستیس (امروز زقازیق) در شمال قاهره کنونی، و نه مثل امروز از مدیترانه، شروع می*شد و نخست کانال قدیم نخو را به سوس شرق تعقیب می*کرد، تا حوالی اسماعیلیه امروز. اما به دریاچه تمساح نمی*ریخت، بلکه پیش از دریاچه به سمت جنوب شرقی می*رفت و دریاچه بزرگ تلخ را دور می*زد و بعد از غرب کانال امروزی به طرف جنوب می*رفت، تا برسد به سوئز و دریای سرخ. بدین ترتیب کانال داریوش برخلاف کانال کنونی، که از دریاچه تلخ می*گذرد، ظاهرا فقط آب شیرین نیل را در خود داشت، که کار کشتیرانی را آسان می*کرد. در آن روزگار از بوباتیس تا سوئز چهار روز طول می*کشید.

درباره جزئیات این کار بزرگ از خود داریوش اطلاعات بیش*تری به دست می*آوریم. داریوش در بلندی کنار کانال، کاملا در میدان دید کشتی*ها، سنگ*نبشته*های قائمی با بلندی بیش از سه متر از گرانیت صورتی برپا کرده بود. یک روی این سنگ*های قائم نبشته*های میخی فارسی باستان و ایلامی و بابلی داشته و در روی دیگر نبشته*ای بوده به خط هیروگلیف مصری. امروز فقط بقایای سه سنگ قائم در دست است و چهارمی گم شده*است و البته ممکن است زمانی شمار این سنگ*ها بسیار بیش از این بوده باشد.

در متن*ها میخی بعد از ستایش اهورامزدا و نام و نشان شاه می*خوانیم: «داریوش شاه گوید من پارسی هستم. مصر را از پارس گرفتم. این جوی (کانال) را دادم، از رودی به نام نیل که در مصر جاری است تا دریایی که از پارس می*رود. پس از آنکه این جوی به همان*گونه*ای که فرمان داده بودم کنده شد، کشتی*ها از مصر از میان این جوی به سوی پارس می*رفتند. همانگونه که مرا میل و کام بود.» …

داریوش برای افتتاح کانال سوئز شاهزادگان و بلندپایگان بیشماری را فراخوانده بوده*است. جشن یک سال پس از اتمام کار کانال در تابستان ۴۹۷ برگزار شد… می*توان حدس زد که پس از پایان سخنرانی مراسم افتتاح شاهنشاه همراه با ولیعهدش خشایارشا سوار نخستین کشتی اولین کاروان دریایی*ای شده*است که در کانال سوئز شراع کشید. سپس کاروان دریایی*ای که متشکل از ۲۴ کشتی بود پشت سر کشتی پرچمدار به سوی شرق به حرکت درآمد. احتمالا داریوش با کشتی سه*ردیفه خود تا سوئز همراه آنها بوده*است.

داریوش به هنگام افتتاح کانال سوئز ۵۳ سال سن داشت. در این زمان او باید احساس کرده باشد که در اوج قدرت و توانایی است، چیزی که از نوشته*های سنگ*نبشته*های قائم پیداست.


[URL=http://www.pic1.iran-forum.ir/] [/URL]
 

matin

New member
انوشیروان و پیرزن
انوشیروان- شاه ایران که به دادگری معروف بوده است- روزی از روزها بر پشت بام قصر خود رفته بود و قدم می زد. هوا می خورد و مناظر اطراف قصرش را تماشا می کرد. او بر بام گسترده کاخ خود قدم می زد و اطراف را نگاه می کرد که ناگهان چشمش به پیرزن فقیری افتاد که کمی دورتر از قصر او، منزل داشت.
دید بر پشت بام همسایه
پیر زالی فقیر و بی مایه
انوشیروان متوجه شد که پیرزن فقیر کوزه ای به دست دارد و در محوطه خانه خود می خواهد دست و رویش را بشوید. کوزه اما شکسته بود و ترک داشت و آب آن از درز ترک ها و محل شکستگی، چکه چکه می ریخت پایین. انوشیروان که نخستین بار بود که بر پشت بام خانه خود رفته بود، چیزهای تازه ای از آن بالا در اطراف خانه خود می دید که قبلاً ندیده بود. او مثلاً نمی دانست که پیرزن فقیری در همسایگی کاخ او زندگی می کند. پیرزن فقیری که از شدت فقر، حتی توان خریدن یک کوزه نو را نداشت. انوشیروان، مخفیانه پیرزن را زیر نظر گرفت و دید که پیرزن...
خواست تا حیله ای برانگیزد
کاب از آنجا به روی خود ریزد
کوزه زان حیله ها که می انگیخت
می فتاد آب، بر زمین می ریخت
چشم نوشیروان، چو آن را دید
از مژه، اشک مرحمت بارید
گفت: بر خود که وای بر ما باد
خصم خلق و خدای بر ما باد
انوشیروان از پشت بام به زیر آمد و به داخل قصر خود رفت. در حالی که فکر می کرد به خود می گفت: «وای بر ما، وای بر ما، در آن دنیا جواب خدا را چگونه خواهیم داد؟ من چه پادشاهی هستم که در همسایگی ام پیرزنی فقیر زندگی می کند و من از وجودش بی خبرم. پیرزنی که حتی قادر نیست یک کوزه برای خود بخرد. پیرزن بیچاره ای که ...
نبود کوزه ای به دست، درست
که به آن روی خود، تواند شست!»
انوشیروان با خودش گفت: «چطور است که یک آفتابه زرین برایش بفرستم! ولی نه، می ترسم که پیرزن هدیه ام را قبول نکند و برگرداند. این جور زن ها از عزّت نفس زیادی برخوردارند و حاضر نمی شوند زیر بار منت پادشاهان بروند. یا ممکن است بفهمد که ما متوجه فقر او شده ایم و خجالت بکشد. باید کار دیگری کرد. این طور که پیداست، او پیرزن آبرومندی است. مثل موری که به دانه ای می سازد و منت حاتم طایی و سفره سلیمان را نمی کشد. باید فکر دیگری بکنم، کاری کنم که پیرزن متوجه نشود که من قصد کمک به او را داشته ام!»
انوشیروان دستور داد چهل آفتابه زرین آماده کنند. آنگاه دستور داد آن آفتابه ها را به خانه هایی که در اطراف کاخ او قرار داشتند ببرند و به هر خانواده ای یکی از آن آفتابه های زرین هدیه کنند و البته همه همسایه ها مثل آن پیرزن فقیر بودند.
بر فقیران گرد خود یکسر

کرد قسمت چل آفتابه زر
پیرزن نیز یکی از آن چهل نفر بود که آفتابه ای زرین گرفت. بدون آنکه متوجه قصد واقعی انوشیروان شود.
پیرزن گشت بهره مند از وی
کسی نبرده به قصد او پی
آری نه پیرزن قضیه را فهمید و نه دیگر همسایه ها.
 

matin

New member
روزی مردی رو به دربار خان زند می آورد و با ناله و فریاد می خواهد كه كریمخان را فورا ملاقات كند. سربازان مانع ورودش می شوند.. خان زند فریاد مردی را می شنود و می پرسد ماجرا چیست؟ پس از گزارش سربازان به خان ,خان بزرگوار زند دستور می دهد كه مرد را به حضورش ببرند.مرد به حضور خان می رسد. خان از وی می پرسد كه چه شده مرد كه چنین ناله و فریاد می كنی؟ مرد با درشتی می گوید همه امولم را دزد برده و الان هیچ در بساط ندارم. خان می پرسد وقتی اموالت به سرقت میرفت تو كجا بودی؟ مرد می گوید من خوابیده بودم. خان می گوید خب چرا خوابیدی كه مالت را ببرند؟

مرد در این لحظه پاسخی می دهد كه فقط مردی آزاده عادل و دمكرات چون كریمخان تحمل و توان شنیدنش را دارد. مرد می گوید من خوابیده بودم چون فكر می كردم تو بیداری!!!

خان بزرگوار زند لحظه ای سكوت می كند و سپس دستور می دهد خسارتش از خزانه جبران كنند. و در آخر می گوید این مرد راست می گوید ما باید بیدار باشیم.
 

8521413

New member
من این چیزها رو که میخونم، به گذشته ی پر افتخار کشورم، افتخار میکنم... تنها چیزی که الان باعث میشه از ایرانی بودنم خجالت نکشم همین چیزاست، اگر این تاریخ رو نداشتیم کی روش میش توی دنیا سرش رو بالا بگیره بگه من ایرانیم...
میگن شاه رفته بود آمریکا، توی جمع دانشجویان ایرانی یکی از دانشگاه ها سخنرانی کنه، نوبت سخنرانی دانشجوها که میرسه، یکی از دانشجوها میگه ما اینجا درس میخونیم، در مقابل عظمت و فرهنگ جهان، خجالت میکشیم بگیم ایرانی هستیم، خیلی ها حتی اسم ایران رو هم نشنیدن و خیلی ها به عنوان یک جهان سومی بدبخت به ما نگاه می کنن، ایرانی بودن همیشه باعث خجالت ماست... میگن اونقدر سخنرانیش گیرا بوده که شاه به گریه می افته، میره پشت تریبون می گه یک کاری می کنم که با افتخار سرتون رو بالا بگیرید و بگید ایرانی هستم... خلاصه برمیگرده ایران و جشن های 2500 ساله ی شاهنشاهی رو راه می اندازه، سران بیش از 200 کشور دنیا رو دعوت میکنه... فیلمهاش توی همه ی دنیا پخش میشه و درنهایت ایران به چنان شهرتی میرسه که صنعت توریسم کشور متحول میشه و سالانه هزاران توریست از سراسر دنیا به ایران می اومدن تا عظمت این کشور ور ببینن... باعث میشه همه ی دنیا ایران رو بشناسن... باعث میشه ایرانی در هر جای دنیا با افتخار سرش رو بالا بگیره و بگه ایرانی هستم ...
 

8521413

New member
انوشیروان و پیرزن
انوشیروان- شاه ایران که به دادگری معروف بوده است- روزی از روزها بر پشت بام قصر خود رفته بود و قدم می زد. هوا می خورد و مناظر اطراف قصرش را تماشا می کرد. او بر بام گسترده کاخ خود قدم می زد و اطراف را نگاه می کرد که ناگهان چشمش به پیرزن فقیری افتاد که کمی دورتر از قصر او، منزل داشت.
دید بر پشت بام همسایه
پیر زالی فقیر و بی مایه
انوشیروان متوجه شد که پیرزن فقیر کوزه ای به دست دارد و در محوطه خانه خود می خواهد دست و رویش را بشوید. کوزه اما شکسته بود و ترک داشت و آب آن از درز ترک ها و محل شکستگی، چکه چکه می ریخت پایین. انوشیروان که نخستین بار بود که بر پشت بام خانه خود رفته بود، چیزهای تازه ای از آن بالا در اطراف خانه خود می دید که قبلاً ندیده بود. او مثلاً نمی دانست که پیرزن فقیری در همسایگی کاخ او زندگی می کند. پیرزن فقیری که از شدت فقر، حتی توان خریدن یک کوزه نو را نداشت. انوشیروان، مخفیانه پیرزن را زیر نظر گرفت و دید که پیرزن...
خواست تا حیله ای برانگیزد
کاب از آنجا به روی خود ریزد
کوزه زان حیله ها که می انگیخت
می فتاد آب، بر زمین می ریخت
چشم نوشیروان، چو آن را دید
از مژه، اشک مرحمت بارید
گفت: بر خود که وای بر ما باد
خصم خلق و خدای بر ما باد
انوشیروان از پشت بام به زیر آمد و به داخل قصر خود رفت. در حالی که فکر می کرد به خود می گفت: «وای بر ما، وای بر ما، در آن دنیا جواب خدا را چگونه خواهیم داد؟ من چه پادشاهی هستم که در همسایگی ام پیرزنی فقیر زندگی می کند و من از وجودش بی خبرم. پیرزنی که حتی قادر نیست یک کوزه برای خود بخرد. پیرزن بیچاره ای که ...
نبود کوزه ای به دست، درست
که به آن روی خود، تواند شست!»
انوشیروان با خودش گفت: «چطور است که یک آفتابه زرین برایش بفرستم! ولی نه، می ترسم که پیرزن هدیه ام را قبول نکند و برگرداند. این جور زن ها از عزّت نفس زیادی برخوردارند و حاضر نمی شوند زیر بار منت پادشاهان بروند. یا ممکن است بفهمد که ما متوجه فقر او شده ایم و خجالت بکشد. باید کار دیگری کرد. این طور که پیداست، او پیرزن آبرومندی است. مثل موری که به دانه ای می سازد و منت حاتم طایی و سفره سلیمان را نمی کشد. باید فکر دیگری بکنم، کاری کنم که پیرزن متوجه نشود که من قصد کمک به او را داشته ام!»
انوشیروان دستور داد چهل آفتابه زرین آماده کنند. آنگاه دستور داد آن آفتابه ها را به خانه هایی که در اطراف کاخ او قرار داشتند ببرند و به هر خانواده ای یکی از آن آفتابه های زرین هدیه کنند و البته همه همسایه ها مثل آن پیرزن فقیر بودند.
بر فقیران گرد خود یکسر

کرد قسمت چل آفتابه زر
پیرزن نیز یکی از آن چهل نفر بود که آفتابه ای زرین گرفت. بدون آنکه متوجه قصد واقعی انوشیروان شود.
پیرزن گشت بهره مند از وی
کسی نبرده به قصد او پی
آری نه پیرزن قضیه را فهمید و نه دیگر همسایه ها.

میگن زمانی که انوشیروان میخواست اون قصر رو بسازه، تمام خونه های اطراف رو از صاحبانشون میخره تا واسه خودش قصر بسازه، زمانی که میرن خونه ی کوچیک اون پیرزن فقیر رو بخرن، پیرزن حاضر نمیشه به هیچ قیمتی خونش رو بفروشه... و انوشیروان مجبور میشه قصرش رو ناقص بسازه، یک گوشه از قصرش خونه ی اون پیرزن قرار داشته، اما هیچ وقت اون پیرزن رو مجبور به فروش خونش نمی کنه، چه حکایاتی که درباره ی انوشیروان و اون پیرزن نقل نشده ... انوشیروان عادل...
 

Artmis.a

New member
بابا بیخبال

مهم اینه که هممون ایرانی هستیم

هممون آریایی هستیم:28:

و هممون یه وطن داریم: ایران:auizz3ffy9vla57584x

که واسش جونمونم میدیم:(40):

و همه با هم میسازیمش و آباد و آبادترش میکنیم:smilies-azardl (113
 

matin

New member
خیلی بی دلیل هست ..... چون زمان یوسف هم معبد آمون بود میشه گفت پیامبر خدا نبوده ؟؟!!! این کاملا مصداق مغالطه هست

چشم حدیث جان ---
تموم شد
 

Artmis.a

New member
بابا صلوات بفرستین

چرا همیشه کلیات رو میذاریم کنار میریم سراغ جزئیات؟؟؟؟؟؟

ببینید ما همه پیامبر خدا (ص) رو حضرت یوسف و سایر پیامبران الهی رو قبول داریم

کوروش و داریوش هم در جایگاه خودشون به عنوان پادشاه هم خوبی داشتن و هم بدی

چرا جایگاه های افراد رو باهم مقایسه میکنید

هرکدوم در جای خود قابل احترامن

اگه من پیامبر خدا (ص) رو قبول دارم به جای متعصب بازی چرا اخلاق و رفتار خودمو سعی نکنم شبیه ایشون کنم که هرکه منو دید به یاد ایشون و جایگاهشون بیوفته؟؟؟؟؟؟

چرا با دعوا آخه؟؟؟؟؟؟؟؟

آخه چرا جایگاه به این والایی رو پائین میارید؟؟؟؟؟
 

matin

New member
روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی. اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری! دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی ! سوم اینکه در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی !!! پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟ لقمان جواب داد : اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که میخوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد . اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است . و اگر با مردم دوستی کنی و در قلب آنها جای می گیری و آنوقت بهترین خانه های جهان مال توست...
 

matin

New member
"خسرو" (اشک بیست و چهارم) فرمانروای ایران پس از آنکه توسط مجلس مهستان به پادشاهی دودمان اشکانیان ایران انتخاب شد .
شنید عده ایی از رایزنان دربار به شاهزادگان " اُمیت " و " روژوه " ، فرزندان "پاکور" پادشاه پیشین ایرانزمین نهیب می زنند که پادشاهی از آن شماست و نه عمویتان خسرو!
هر دو برادر با این سخنان سرافکنده و سرشکسته می شدند ، بیشتر روزها در انزوا و تنها بودند .
پادشاه ایران ماجرای این دو را شنید از این روی امیت و روژوه را فراخواند و به آنها گفت : ریش سفیدان و خردمندان ایران مرا به فرمانروایی برگزیده اند اما باز هم برای من ارزش برادرم پاکور که اکنون در بین ما نیست و شما فرزندان او، بسیار مهمتر از این عنوان است . حال اگر هر دو شما به این نتیجه رسیده اید که بهتر است من در این موقعیت نباشم نامه ایی برای مجلس مهستان می نویسم و از آنها خواهم خواست این عنوان را به کس دیگری بدهند ، شاید انتخاب آنها شما باشید .
فرمانروا ، پسران پادشاه پیشین را تنها گذاشت تا فکر کنند . وقتی برگشت دید در مقابل تخت پادشاهی دو تاج شاهزادگی پسران پاکور است و این بدان معنا بود که آنها به شرایط جدید تن داده و نظر مجلس مهستان را پذیرفته اند و دیگر سهمی از قدرت برای خود قائل نیستند .
پاکور دستور داد تاج ها را به آنها برگردانند و از آنها خواست در کشورداری تنهایش نگذارند . و به آنها گفت قوی باشند و به سخن بدخواهان توجه نکنند و خود باشند یک اشکانی نجیب زاده ، اندیشمند کشورمان حکیم ارد بزرگ می گوید : آدم خودساخته ، بازیچه بادهایی که به هر سو روانند نمی گردد . و اینچنین بود که در طی 19 سال پادشاهی خسرو پادشاه اشکانی ، این دو برادر یاور او و افسرانی شجاع برای کشورمان ایران بودند .

دو نام "امیت" و "روژوه" که ریشه از زبان پهلوی باستان دارند امروز "امید" و "روزبه" خوانده می شوند .
 
بالا