mojtabak62
New member
فروشنده موفق(طنز)
فروشنده موفق
یک پسر تگزاسی برای پیدا کردن کار از خانه به راه افتاده و به یکی از این فروشگاه*های بزرگ که همه چیز می*فروشند (Everything Under a Roof) در ایالت کالیفرنیا رفت.
مدیر فروشگاه به او گفت: یک روز فرصت داری تا به طور آزمایشی کار کرده و در پایان روز با توجه به نتیجه کار در مورد استخدام تو تصمیم میگیریم.
در پایان اولین روز کاری مدیر به سراغ پسر رفت و از او پرسید که چند مشتری داشته است ؟
پسر پاسخ داد که یک مشتری.
مدیر با تعجب گفت: تنها یک مشتری ...؟ بی*تجربه ترین متقاضیان در اینجا حدقل 10 تا 20 فروش در روز دارند. حالا مبلغ فروشت چقدر بوده است؟
پسر گفت: 134,999.50دلار
مدیر تقریبا فریاد کشید: 134,999.50دلار .....؟ مگه چی فروختی؟
پسر گفت: اول یک قلاب ماهی*گیری کوچک فروختم، بعد یک قلاب ماهی*گیری بزرگ، بعد یک چوب ماهی*گیری گرافیت به همراه یک چرخ ماهی*گیری 4 بلبرینگه. بعد پرسیدم کجا میرید ماهی*گیری؟ گفت: خلیج پشتی. من هم گفتم پس به قایق هم احتیاج دارید و یک قایق توربوی دو موتوره به او فروختم. بعد پرسیدم ماشین*تان چیست و آیا میتواند این قایق را بکشد؟ که گفت هوندا سیویک من هم یک بلیزر دبلیو دی4 به او پیشنهاد دادم که او هم خرید.
مدیر با تعجب پرسید: او آمده بود که یک قلاب ماهی*گیری بخرد و تو به او قایق و بلیزر فروختی؟
پسر به آرامی گفت: نه، او آمده بود یک بسته قرص سردرد بخرد که من گفتم بیا برای آخر هفته*ات یک برنامه ماهی*گیری ترتیب بدهیم، شاید سردردت بهتر شد!
فروشنده موفق
یک پسر تگزاسی برای پیدا کردن کار از خانه به راه افتاده و به یکی از این فروشگاه*های بزرگ که همه چیز می*فروشند (Everything Under a Roof) در ایالت کالیفرنیا رفت.
مدیر فروشگاه به او گفت: یک روز فرصت داری تا به طور آزمایشی کار کرده و در پایان روز با توجه به نتیجه کار در مورد استخدام تو تصمیم میگیریم.
در پایان اولین روز کاری مدیر به سراغ پسر رفت و از او پرسید که چند مشتری داشته است ؟
پسر پاسخ داد که یک مشتری.
مدیر با تعجب گفت: تنها یک مشتری ...؟ بی*تجربه ترین متقاضیان در اینجا حدقل 10 تا 20 فروش در روز دارند. حالا مبلغ فروشت چقدر بوده است؟
پسر گفت: 134,999.50دلار
مدیر تقریبا فریاد کشید: 134,999.50دلار .....؟ مگه چی فروختی؟
پسر گفت: اول یک قلاب ماهی*گیری کوچک فروختم، بعد یک قلاب ماهی*گیری بزرگ، بعد یک چوب ماهی*گیری گرافیت به همراه یک چرخ ماهی*گیری 4 بلبرینگه. بعد پرسیدم کجا میرید ماهی*گیری؟ گفت: خلیج پشتی. من هم گفتم پس به قایق هم احتیاج دارید و یک قایق توربوی دو موتوره به او فروختم. بعد پرسیدم ماشین*تان چیست و آیا میتواند این قایق را بکشد؟ که گفت هوندا سیویک من هم یک بلیزر دبلیو دی4 به او پیشنهاد دادم که او هم خرید.
مدیر با تعجب پرسید: او آمده بود که یک قلاب ماهی*گیری بخرد و تو به او قایق و بلیزر فروختی؟
پسر به آرامی گفت: نه، او آمده بود یک بسته قرص سردرد بخرد که من گفتم بیا برای آخر هفته*ات یک برنامه ماهی*گیری ترتیب بدهیم، شاید سردردت بهتر شد!