telmix
New member
آبجی کوچیکه گفت: زودی یه آرزو کن، زودی یه آرزو کن..آبجی بزرگه چشماشو بست و آرزو کرد..آبجی کوچیکه گفت: چپ یا راست؟ چپ یا راست؟..آبجی بزرگه گفت: م م م راست..!آبجی کوچیکه گفت:
درسته، درسته، آرزوت برآورده میشه، هورا...بعد دستشو دراز کرد و از زیر چشم چپ آبجی مژه رو برداشت..آبجی بزرگه گفت: تو که از زیر چشم چپ ورداشتی که..آبجی کوچیکه چپ و راست رو مرور کرد
و گفت : خوب اشکال نداره..دستشو دراز کرد و یه مژه دیگه از زیر چشم راست آبجی برداشت..دیدی؟ آرزوت می خواد برآورده شه، دیدی؟ حالا چی آرزو کردی..آبجی بزرگه گفت: آرزو کردم دیگه مژه هام نریزه بعد
سه تایی زدن زیر خنده..آبجی کوچیکه، آبجی بزرگه و پرستار بخش شیمی درمانی...!!!