پرستار مهربون
New member
شخصی از خدا پرسید:خوشبختی را کجا میتوان یافت؟
خدا فرمود:آن را در خواسته هایت جستجو کن و
از من بخواه تا به تو بدهم.
او با خود فکر کرد و گفت:اگر خانه ای بزرگ داشتم،
بی گمان خوشبخت بودم.
خداوند خانه ای بزرگ به او عطا فرمود.
دوباره او گفت:اگر پول فراوان داشتم،یقینا
خوشبخت ترین مردم بودم.
خداوند به او پول فراوان عطا کرد.
...اگر...اگر...و اگر...
اینک همه چیز داشت اما هنوز خوشبخت نبود!
از خداوند پرسید:اکنون همه چیز دارم اما باز هم
خوشبختی را نیافتم
خداوند فرمود باز هم بخواه.
او گفت:چه بخواهم؟هر انچه هست دارم.
خداوند فرمود: بخواه که دوست بداری؛بخواه که به دیگران
کمک کنی و هر چه را داری با مردم قسمت کنی.
و او دوست داشت و کمک کرد و در کمال تعجب دید،
لبخندی که بر کب همگان مینشیند و نگاه های سرشار
از سپاس به او لذت میبخشد.رو به اسمان کرد و گفت:
«خدایا!خوشبختی اینجاست.در نگاه و لبخند دیگران»
خدا فرمود:آن را در خواسته هایت جستجو کن و
از من بخواه تا به تو بدهم.
او با خود فکر کرد و گفت:اگر خانه ای بزرگ داشتم،
بی گمان خوشبخت بودم.
خداوند خانه ای بزرگ به او عطا فرمود.
دوباره او گفت:اگر پول فراوان داشتم،یقینا
خوشبخت ترین مردم بودم.
خداوند به او پول فراوان عطا کرد.
...اگر...اگر...و اگر...
اینک همه چیز داشت اما هنوز خوشبخت نبود!
از خداوند پرسید:اکنون همه چیز دارم اما باز هم
خوشبختی را نیافتم
خداوند فرمود باز هم بخواه.
او گفت:چه بخواهم؟هر انچه هست دارم.
خداوند فرمود: بخواه که دوست بداری؛بخواه که به دیگران
کمک کنی و هر چه را داری با مردم قسمت کنی.
و او دوست داشت و کمک کرد و در کمال تعجب دید،
لبخندی که بر کب همگان مینشیند و نگاه های سرشار
از سپاس به او لذت میبخشد.رو به اسمان کرد و گفت:
«خدایا!خوشبختی اینجاست.در نگاه و لبخند دیگران»