خاطرات یه دختر در زمان دانشگاه

mj1919

New member
والا ما تو کلاسمون یه آقا داشتیم که ترم اول از 23نفر از دخترای کلاس از جمله بنده خواستگاری کرد....به همه هم میگفت 1هفته س از عشقت غذا نخوردم!!!!!!:smilies:
کلا سوژه خندمون بود...تا اینکه ترم 3بالاخره با یکی از بچه ها که 3سال از خودش بزرگتر بود ازدواج کرد...:bunnyearsmiley:
ترم 5بچه های دوقلوش به دنیا اومدن...:5:
ترم 6م هردو انصراف دادن...
الان یکی از بزرگترین تولید کننده های کت و شلوار شهرمون شده...خانمشم در حال تربیت فرزندان میباشد!!!!!!!
دختر این مدلی نداشتیم

یعنی این خاطره تون بدجوری عبرته!
اصن دارم به یک چیزایی فکر می کنم،
.
.
.
البته از شانس ما، ممکنه، قضیه ازدواج و دوقلو و انصرافش درست پیش بره، قضیه مایه تیله ، به فنا بره! :25r30wi:
 

am-ml

New member
یکی از اساتید ما خیلی جوون بودن (سن و سال داشتنا ،بچه ام داشتن ... خوب مونده بودن) من تمام هم اتاقی هام تو ترم اول، ترم آخری بودن (پرستاری و اتاق عمل و هوشبری ) کلی آپدیت شده رفتم روز اول ....
وارد کلاس که شدم ،مرد جوونی ( حدودا 27 ساله) پشت میز استاد نشسته بود ،خیلی ریلکس از کنارش رد شدم (موقع ما سلام نکردن به پسرایی که نمیشناسیم امری عادی بود...اونم وقتی تنها باشی و اونم ترم اولی ) بعد که من جلوس فرمودم ... ایشون با لبخندی سلام کردن و من چه جوابی...فرمودند : زمونه برعکسه دیگه، باز به شما ،ولی به هر حال فک کنم امروز باید بریم و هم کلاسی هاتون نمیان ولی شما اسمتون رو بفرمایین که من دانشجوی منظم کلاسم رو یادم باشه :5:

من :تمام تجربیات و خاطراتی که دوستان و هم اتاقی های عزیزم گفته بودن رو از ذهن گذروندم و با این ژست :smilies: گفتم: شوخیتون قدیمی شده ولی توصیه اتون به جاست و پا شدم و بدون هیچ خداحافظی و ... زدم بیرون .

گذشت و کلاسا رو دور افتاد و اولین جلسه درس نقشه برداری ... همه منتظر استاد بودیم : مرد جوان ( حدودا 27 ساله )وارد کلاس شد و همه به احترام استاد بلند شدن...
 
آخرین ویرایش:

!SeCreT!

New member
یعنی این خاطره تون بدجوری عبرته!
اصن دارم به یک چیزایی فکر می کنم،
.
.
.
البته از شانس ما، ممکنه، قضیه ازدواج و دوقلو و انصرافش درست پیش بره، قضیه مایه تیله ، به فنا بره! :25r30wi:

به چی دکتر؟؟؟
 

mohana

Well-known member
همکلاسی؟؟؟!!!:25r30wi:

به بزرگترین تولیدی پوشاک شهرمون....:motat:

مشخصه!!!!!!
Just_Cuz_19.gif
 

bahar.zr93

New member
حالا اینو داشته باشید....
من یکی از همکلاسی هام پارسال موقع امتحانا از دوستم خواستگاری کرد و دوستم جواب رد داد. ( یعنی اگه هم میخاست بله بگه، انقدر ما ازین پسره ایراد گرفته بودیم که نمیتونست بگه!)
دیگه بدبخت داشت ار دست میرفت که ای وای من بدون تو نمیتونم و امتحانامو خراب میکنم و .....
حالا امسال نامزد کرده با یکی دیگه از دخترای کلاس و با افتخار میگن که از ترم 1 یه خبرایی بوده!! فقط یه لحظه خودتونو جای دوست من تصور کنید فقط!!
 

ZOT

New member
کلا مشخصه دکتر!
بچه ها خاطراتتون چه باحالن!
:25r30wi:
 

mohana

Well-known member
شک چی!
بابا ! یعنی ملت بیکارند که با شوخی ما ، به شک بیوفتند!
:33:

اینا ولش کن، تولید ی رو بچسب!:motat:

همه اینجور مواقع همینو میگن
Just_Cuz_19.gif

واریا خواهریم....اینا ک اسپم نیستن مگه نه؟؟؟؟؟؟ هدفمندن :rolleyessmileyanim:
 

mahsa.

New member
دوران کاردانی سه تا دوست بودیم همیشه باهم بودیم بدون استثنا
یبار دانشگاه دقت کنید دانشکده نه دانشگاه شب شعر داشت ومن مجری بودم و در انتخاب متن اجرا ازادبودم و کلا ابیات عاشقانه خوندم
آقا از فردای شب شعر سیل پسشنهاد دوستی و ازدواج بود که به دوتا دوستم میومد اونم چجوری همشون منو واسطه قرار میدادن که خانم فلانی از اجراتون معلومه اهل دلین و ما چن وقتی هست دل در گرو دوستتون دادیم واگه بشه رابطمون و جوش بدین که اگه شما بخوایین میتونین ...............شده بودم کارگاه جوش کاری.............وهیچی دیگه خودمون بی کلاه .....
 

ZOT

New member
نگو که شما توی کلاستون با همچین مواردی برخورد نداشتین:smiliess (15):

نه اگه بگم پسرای کلاس ما از مثبت یه چیزی اونورتر بودن و کلا پسرای دانشکده باورتون میشه !؟؟ همه ی دخترا آرزومون بود واسه یه بار هم که شده آره فقط واسه یه بارم که شده یه کلاس رو دو در کنن نمی کردن ! حالا چه برسه به این شیرینکاری ها! ینی اسوه ان ها! اتفاقا چند روز پیش با دو تا از دوستام و دوتا از پسرا تو کلینیک کارورزی بودیم که دوستم این نکته رو بهشون گوشزد کرد پسره گفت آره ما حتی غیبت مجازمونم استفاده نکردیم !
:25r30wi:
 

mahsa.

New member
مایه پسر داشتیم غیبتاش از حضوریای ما زیاد بود کیف میکردم از جراتش ............الان دانشجوی دکترای اقتصاد بهداشت تهران
 

bahar.zr93

New member
آخی..... الهی.....:riz513:
پس کلا تو کوله بار خاطرات دوران دانشجوییتون فقط درس هست و درس و درس!
حالا ما باید منت آفایون رو بکشیم که انقدر تعطیل نکنند تا کلاسها به جبرانی نخوره.:smilies::smilies-azardl (181
 

mj1919

New member
بحث کل کل نیستا !
ولی من رسما کلاسای 8 رو نمی رفتم! چچندین ترم! کارم این بود!
ترم 7 هم که رسما 10-15 واحد رو نرفتم سر کلاس!
اخلاق (درس عمومی) رو شدم 8!!!!!!!!!!

4-5 بار مچ منو تو دانشکده گرفت که کلاس اونو نمی رفتم ولی کلاسای بعدی رو می رفتم (بعدی ش آز بود)، ولی دمش گرم مرام داشت به روم نیورد تا روری که 8 شدم، بعد با کلی واسطه و اینا 10 داد تا برم ارشد بخونم!!!!:25r30wi:
 

ZOT

New member
آخی..... الهی.....:riz513:
پس کلا تو کوله بار خاطرات دوران دانشجوییتون فقط درس هست و درس و درس!
حالا ما باید منت آفایون رو بکشیم که انقدر تعطیل نکنند تا کلاسها به جبرانی نخوره.:smilies::smilies-azardl (181

آره فقط درسه! درسم بد نیس! هست؟! اگه بده باید برم واسه خاطراتم یه کاری بکنم !!! البته واسه جزوه بگم ما گروه جزوه داشتیم چون خب کلا آقایون از جزوه نویسی طفره می رن ما گفتیم اگر حتی یک نفرشون تو گروه شرکت نکنن جزوه بی جزوه ! خب همه شرکت هم کرده بودن تو گروه ولی بی نظم بودن دیگه بیچاره می کردن آدم رو بعضیاشون تا جزوه رو تحویل بدن البته چون خطشون غیرقابل خواندن بود فقط ریکورد استاد رو چک نویس می کردن و خانم ها جزوه ی اصلی رو پاک نویس می کردن ! یه همچین کلاسی بودیم ما!:black_eyed:
 
بالا