جمله هاي کوتاه حكيمانه

mohana

Well-known member
رضا (خسرو شکيبايي) :
ببين دلخوري، باش!
عصباني هستي، باش!
قهري، باش!
هر چي مي خواي باشي، باش!
ولي حق نداري با من حرف نزني؛ فــَميــدي؟!
 

mohana

Well-known member
رضا خطاب به عاطفه !

عاطفه .. عاطفه .. عاطفه
رئیس باش اما ریاست نکن ! قهر باش اما حرف بزن !
 

patris

New member
وای بر کسانی از امت من که به جای خدا

حکم می کنند،همانها که می گویند فلانی

در بهشت است یا دیگری در دوزخ....

" محمد بن عبدالله (ص) "
 

patris

New member
اینجا زمین است

ساعتـــها به وقت انسانیت مانده است...
 

mohana

Well-known member
ادم ها هر از چندگاهی از جایی می افتند
از لبه ی پرتگاه...
از دماغ فیل...
از عرش به فرش...
از اون ور بوم...
از پا...
از اصل...
از چشم...
از چشم...
از چشم...!
 

مریم68

New member
کاش توی زندگی هم مثل فوتبال

وقتی زمین می*خوردی و از درد به خودت می*پیچیدی

یه داور می*اومد از آدم می*پرسید:می*تونی ادامه بدی؟!

تو هم میگفتی نه ، باید برم بیرون . . .
 

مریم68

New member
من و تو همسایه خدا بودیم
ما به دنیا آمدیم و همه چیز تمام شد
ما دیگر نه همسایه هم بودیم و نه همسایه خدا.
ما گم شدیم و خدا را گم كردیم ...
یادت میاد جمله آخر خدا رو؟
از قلب كوچك تو تا من یك راه مستقیم است.
اگه گم شدی از این راه بیا
بلند شو . از دلامون شروع كنیم...
تا خدا راه زیادی نیست
 

مریم68

New member
مادر

وقتی خیس از باران به خانه رسیدم
برادرم گفت:چرا چتری با خود نبردی؟
خواهرم گفت:چرا تا بند آمدن باران صبر نکردی؟
پدرم گفت:وقتی سرما خوردی متوجه خواهی شد
اما مادرم در حالی که موهایم را خشک میکرد گفت:

باران احمق!
 

mohana

Well-known member
نوش داروي پس از مرگ سهراب، هميشه و در هر زمان، تلخ*ترين بيهوده*ي جهان است.
 

saeedms

New member
نمی دانم به تو که نیستی و عاشقانه دوستت دارم بیاندیشم....؟؟ یا او که هست و عاشقانه دوستم دارد.....؟؟!!
 

saeedms

New member
برای کشتن یک پرنده یک قیچی کافی است.لازم نیست آن را در قلبش فرو کنی یا گلویش را با آن بشکافی. پرهایش را بزن خاطره پریدن با او کاری می کند که خودش را به اعماق دره*ها پرت کند.
 

mohana

Well-known member
سنگ ها شاید
اما گنجشک ها هیچوقت مفت نبوده اند
قلبشان همیشه میزد...


oauurh1993hshj8janqe.jpg
 

rosalin

New member
خداوندا ... مرا به بزرگي چيزهايي که داده اي آگاه و راضي کن! تا کوچکي چيزهايي که ندارم آرامشم را برهم نريزد ...
 

rosalin

New member
.خدايا!از کوي تو بيرون نرود پاي خيالم..نکند فرق ب حالم..چ براني..چ بخواني..چ ب اوجم برساني..چ ب خاکم بکشاني..نه من آنم ک برنجم..نه تو آني ک براني..
 

patris

New member

هرچه خدا بخواهد...

آرتور اش

قهرمان افسانه ای تنیس

هنگامی که تحت عمل جراحی قلب قرار گرفت، با تزریق خون آلوده،

به بیماری ایدز مبتلا شد.

طرفداران آرتور از سر تا سر جهان نامه هایی محبت آمیز برایش فرستادند.

یکی از دوستداران وی در نامه خویش نوشته بود: "چرا خدا تو را برای ابتلا

به چنین بیماری خطرناکی انتخاب کرده؟"

آرتور اش، در پاسخ این نامه چنین نوشت:...

در سر تا سر دنیا

بیش از پنجاه میلیون کودک به انجام بازی تنیس علاقه مند شده و شروع به

آموزش می کنند.
حدود پنج میلیون از آن ها بازی را به خوبی فرا می گیرند.

از آن میان قریب پانصد هزار نفر تنیس حرفه ای را می آموزند

و شاید پنجاه هزار نفر در مسابقات شرکت می کنند

پنج هزار نفر به مسابقات تخصصی تر راه می یابند.

پنجاه نفر اجازه شرکت در مسابقات بین المللی ویمبلدون را می یابند.

چهار نفر به مسابقات نیمه نهایی راه می یابند.

و دو نفر به مسابقات نهایی.

وقتی که من جام جهانی تنیس را در دست هایم می فشردم هرگز

نپرسیدم که "خدایا چرا من؟"

و امروز وقتی که درد می کشم، باز هم اجازه ندارم که از خدا بپرسم :

"چرا من"؟
 

matin

New member
دنیای آدم برفی ها دنیای ساده ایست،
اگر برف بیاد هست،
اگر برف نیاد نیست،
مثل دنیای من،اگر تو باشی هستم،
اگرنباشی.........​
 

matin

New member
زندگی" باغی" است
که با عشق "باقی" است.
"مشغول دل" باش
نه "دل مشغول"
بیشتر "غصه های ما"
از "قصه های خیالی ماست"
پس بدان اگر "فرهاد" باشی
همه چیز "شیرین" است...​
 

matin

New member
زن که باشی ، عاقبت یک جایی ، یک وقتی به قول شازده کوچولو دلت اهلی یک نفر می شود !
دلت ، برای نوازش هایش تنگ می شود ؛ حتی برای نوازش نکردنش ! تو می مانی و دلتنگی ها ، تو می مانی و قلبی که لحظه های دیدار تند تر می تپد ...
سراسیمه می شوی ، بی دست و پا می شوی ،دلتنگ می شوی ، دلواپس می شوی ، دلبسته می شوی ...
و می فهمی ، نمی شود "زن" بود و عاشق نبود .
 

matin

New member
اولین روز بارانی را به خاطر داری؟غافلگیر شدیم
چتر نداشتیم
خندیدیم
دویدیم
و
به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم.
دومین روز بارانی چطور ؟
پیش بینی اش را کرده بودی
چتر آورده بودی
و من غافلگیر شدم
سعی می کردی من خیس نشوم
و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود.
و سومین روز چطور؟
گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری
چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد !
و
چند روز پیش را چطور؟
به خاطر داری؟
که با یک چتر اضافه آمدی
و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود
دو قدم از هم دورتر راه برویم
.
.
.
فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم !
تنها برو ...


 
بالا