تخته سياهي بر ديوار کلاس

elahe

New member
همگي به صف ايستاده بودند. تا از آنها پرسيده شود . نوبت به او رسيد
از او پرسيدند : دوست داري روي زمين چه کاره باشي؟ گفت : ميخواهم به ديگران ياد بدهم. پذيرفته شد.
چشمانش را بست. باز کرد. ديد به شکل درختي در يک جنگل بزرگ در آمده است.
با خود گفت : حتما اشتباهي رخ داده . من که اين را نخواسته بودم.
سالها گذشت...
روزي داغي اره را روي کمر خود حس کرد. با خود گفت : و اين چنين عمر به پايان رسيد و من بهره خود را از زندگي نگرفتم.
با فريادي غمبار سقوط کرد. با صدايي غريب که از روي تنش بلند مي شد ، به هوش آمد. حالا تخته سياهي بر ديوار کلاسي شده بود.
 

dr.alireza

New member
moaleme vaghei,amuzandeye vaghei joz ba fada kardane khodesh nemitune ye nasl ro tarbiat kne. . . Vaghean poste por mafhumi bud
 
بالا