پرستار مهربون
New member
روزی به دختر جوانی برخوردم که آرزو داشت عضو تیم شنای آمریکا برای مسابقات المپیک شود. واقعیت این بود که می بایست هر روز راس ساعت چهار صبح از خواب بر می خواست و به مدت سه ساعت پیش از رفتن به مدرسه، تمرین شنا می کرد. همچنین از رفتن به مهمانی با دوستانش در شب های شنبه، چشم می پوشید. باید به سختی درس می خواند و سطح نمراتش را بالا نگه می داشت، درست مانند بقیه افرادی که در تیم بودند.
وقتی از او پرسیدم که چه چیزی او را وادار به چنین فداکاری و بلند پروازی کرده است؟! پاسخ شنیدم: «من این کار را به خاطر خودم و مردمی که دوستشان دارم، انجام می دهم. این عشق است که موانع را برایم صاف می کند و مرا به سوی از خودگذشتگی سوق می دهد.»
وقتی از او پرسیدم که چه چیزی او را وادار به چنین فداکاری و بلند پروازی کرده است؟! پاسخ شنیدم: «من این کار را به خاطر خودم و مردمی که دوستشان دارم، انجام می دهم. این عشق است که موانع را برایم صاف می کند و مرا به سوی از خودگذشتگی سوق می دهد.»