bahar.zr93
New member
·پاسی ازشب رفته بود و برف می بارید/
چون پر افشانی پر پهای هزار افسانه ی از یادها رفته/
باد چونان آمری مأمور و ناپیدا /
بس پریشان حکم ها می راند مجنون وار
بر سپاهی خسته و غمگین و آشفته/
برف می بارید و ما خاموش/
فار غ از تشویش /
نرم نرمک راه می رفتیم
کوچه باغ ساکتی در پیش /
هر به گامی چند گویی در مسیر ماچراغی بود /
زاد سروی را به پیشانی /
با فروغی غالبا افسرده و کم رنگ
گمشده در ظلمت این برف کجبار زمستانی /
·برف میبارید و ما آرام /
گاه تنها ، گاه با هم ، راه می رفتیم /
چه شکایت های غمگینی که می کردیم
با حکایت های شیرینی که می گفتیم /
هیچ کس از ما نمیدانست /
کز کدامین لحظه ی شب کرده بود این بادبرف آغاز
هم نمی دانست کاین راه خم ، اند خم /
به کجامان می کشاندباز·
برف میبارید و پیش از ما /
دیگرانی همچو ما خشنود و ناخشنود /
زیر این کج بارخامشبار ،از این راه /
رفته بودندو نشان پای هایشان بود …..//
شعر : مهدی اخوان
چون پر افشانی پر پهای هزار افسانه ی از یادها رفته/
باد چونان آمری مأمور و ناپیدا /
بس پریشان حکم ها می راند مجنون وار
بر سپاهی خسته و غمگین و آشفته/
برف می بارید و ما خاموش/
فار غ از تشویش /
نرم نرمک راه می رفتیم
کوچه باغ ساکتی در پیش /
هر به گامی چند گویی در مسیر ماچراغی بود /
زاد سروی را به پیشانی /
با فروغی غالبا افسرده و کم رنگ
گمشده در ظلمت این برف کجبار زمستانی /
·برف میبارید و ما آرام /
گاه تنها ، گاه با هم ، راه می رفتیم /
چه شکایت های غمگینی که می کردیم
با حکایت های شیرینی که می گفتیم /
هیچ کس از ما نمیدانست /
کز کدامین لحظه ی شب کرده بود این بادبرف آغاز
هم نمی دانست کاین راه خم ، اند خم /
به کجامان می کشاندباز·
برف میبارید و پیش از ما /
دیگرانی همچو ما خشنود و ناخشنود /
زیر این کج بارخامشبار ،از این راه /
رفته بودندو نشان پای هایشان بود …..//
شعر : مهدی اخوان
آخرین ویرایش: