کوله بار سفرت زود ببند...
برو از رویایم
من از این خواب چموش
سخت دگیر و پریشان حالم
و صدای نفس مرگ چنان نزدیکست
که دل از آتش این حادثه سرگردان است
کوله بار سفرت زود ببند...
- - - Updated - - -
بی آنکه بوی تو را بشنوم
ریشه های سیاهم
درتاریکی
بیدار میشون
فریاد میزنند : بهار بهار
شاخه های درختم من
به آمدنت معتادم