دفتری بود که گاهی من وتو مینوشتیم در آن از غم وشادی هامان
از گلایه هایی که ز دنیا داشتیم
من نوشتم از تو که اگر با تو قرارم باشد
تا ابد خواب به چشم من بی خواب نخواهد آمد
که اگر دل به دلـــــم بسپاری واگر هم سفر من گردی
من تورا خواهم برد
تا فراســـوی خیال
تا به دان جایی که تو باشی ومــن وعشق وخـــــــدا
تو نوشتی از من
من که تنها بودم باتو عاشق گشتم
با تو گریه کردم
باتو خندیدم ورفتم تا عشق
نازنینم ای یار
من نوشتم هر بار
با تو خوشبخت ترین انسانم
ولی افسوس
مدتی هست که دیگر نه قلم دست تو مانده است
و نه مـــن...