این تاریک غمگین منم

salleh_313

New member
این تاریک ِغمگین ،منم .آن روشنِ مهربان تویی .

دستانم می لرزند از شرم و روحم ناجونمردانه، کالبد پس می زند و بغض ، راهِ نفس می بندد.

لبخندِ روشنِ مهربانت ، شرمم را نوازش می کند و روحم را آرام ...

می دانم !

هزار بار خیانت کردم و تو هزار بار مردانه مرا بخشیدی .

مهرت آرامشم شد ... کفش به پا کردم و آمدم .آرام و لرزان .

تو آغوش گشودی و من پَر باز کردم به سوی گرمِ آغوشت .

وای اگر مهربان نبودی... اگر شکیبا نبودی... اگر بخشایشگر نبودی... که من زیر بار این همه سیاهی دنیا، شب می شدم .

تو را می بینم ای بزرگ ، که می آیی به سویم. دست بر شانه ام می فشاری و با همان صوت زیبای مهربانت با من ، که تنم شاخه ی تُردِ تنهاست سخن می گویی. تو به من خوش آمد می گویی و من به سبزی لبخند سبزت سبز می شوم .

تو را دوست دارم ای هزاران بار شکیب تر و مهربان تر و بخشایشگر تر از همه کس . تو را دوست دارم ای همه کس! ای الله !

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
 
بالا