اشعار زنده یاد حسین پناهی

elahe

New member
رخش،گاری کشی می کند
رستم، کنار پیاده رو سیگار می فروشد
سهراب، ته جوب به خود پیچید
گردآفرید، از خانه زده بیرون
مردان خیابانی برای تهمینه بوق می زنند
ابوالقاسم برای شبکه سه، سریال جنگی می سازد
وای...
موریانه ها به آخر شاهنامه رسیده اند!!
 

elahe

New member
ازآجیل سفره عید
چند پسته لال مانده است
آنها که لب گشودند؛خورده شدند
آنها که لال مانده اند ؛می شکنند
دندانساز راست می گفت:
پسته لال ؛سکوت دندان شکن است!
 

leiliyebidel

New member
برهنه ات میکنند تا راحت تر شکسته شوی..!!!
نترس گردوی کوچک!
آنچه سیاه میشود روی تو نیست!
دست آنهاست..!!
 
آخرین ویرایش:

leiliyebidel

New member
سلام.......خداحافظ
چيزي تازه اگر يافتيد
بر اين دو اضافه كنيد
تا بلکه
باز شود اين در گمشده بر ديوار...
 

cheshmak

New member


" مگسی را کشتم
نه به این جرم که حیوان پلیدی است، بد است
و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است
طفل معصوم به دور سر من میچرخید،
به خیالش قندم
یا که چون اغذیه ی مشهورش تا به این حد گندم!!!
ای دو صد نور به قبرش بارد؛
مگس خوبی بود...
من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد،
مگسی را کشتم ...!
 

elahe

New member
در انتهای هر سفر
در آیینه
دار و ندار خویش را مرور می کنم
این خاک تیره این زمین
پایوش پای خسته ام
این سقف کوتاه آسمان
سرپوش چشم بسته ام
اما خدای دل
در آخرین سفر
در آیینه به جز دو بیکرانه کران
به جز زمین و آسمان
چیزی نمانده است
گم گشته ام ‚ کجا
ندیده ای مرا ؟
 

RBC!

New member
همین الان میخواستم این شعر زنده یاد حسین پناهی رو بنویسم :)

مرسی چشمک عزیز :x
 

elahe

New member
هیچ وقت نقاش خوبی نخواهم شد
امشب دلی کشیدم
شبیه نیمه سیبی
که به خاطر لرزش دستانم
در زیر آواری از رنگ ها
ناپدید ماند
 

elahe

New member
"صفر را بستند "
تا ما به بیرون زنگ نزنیم
از شما چه پنهان
ما از درون زنگ زدیم!
 

elahe

New member
ما چیستیم؟
جُز مولکولهای فعال ذهن ِ زمین ،
که خاطرات کهکشان ها را
مغشوش می کنیم !
 

leiliyebidel

New member
لنگه های چوبی حیاطمان
گرچه کهنه اند و جیر جیر میکنند؛
محکمند!
خوش ب حالشان...!
ک لنگه ی همند...
 

leiliyebidel

New member
وصیت نامه ی زنده یاد حسین پناهی...
قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم..
بعد از مرگم، انگشتهای مرا به رایگان در اختیار اداره انگشتنگاری قرار دهید..
به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم!
ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک کاری کنند..
عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب اکیدا ممنوع است..
بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم..
کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد!
مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند!
روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست..
دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید!
کسانی که زیر تابوت مرا میگیرند، باید هم قد باشند..
شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید..
گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد!
در مجلس ختم من گاز اشک آور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند..
از اینکه نمیتوانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش می طلبم..
:25r30wi:
خدا رحمتش کنه...خدا وکیلی این همه اومدید اینجا ی فاتحه واسش خوندید؟؟:smilies:
زود باش بخون...:New (6):
 
آخرین ویرایش:

elahe

New member
خاطره شنیدنی اکبر عبدی از حسین پناهی

اکبر عبدی همبازی مرحوم حسین پناهی، خاطره ای از همکار سابقش می گوید که خواندن آن خالی از لطف نیست.

عبدی می گوید: «یک روز سر سریال بودیم. هوا هم خیلی سرد بود. از ماشین پیاده شد بدون کاپشن. گفتم: حسین این جوری اومدی از خانه بیرون؟ نگفتی سرما می خوری؟! گفت: کاپشن قشنگی بود نه؟ گفتم: آره. گفت: من هم خیلی دوستش داشتم ولی سرراه یکی را دیدم که اون هم دوستش داشت و هم احتیاجش داشت. من فقط دوستش داشتم.»
 
بالا