obstetrician88
New member
سلام بچه ها
اميدوارم حال همه شماها خوب باشه دوستان هميشه بهارم...
دوستان من امسال از مهر سال چهارم مامايي هستم.....همه كارورزي ها هم در پيش دارم و تكميل آما ر و همه موارد
دردو دلم با همه شما اينه..:
من دانشگاه آزاد درس ميخونم.....
از همون سالي كه آزاد آمدم ميگفتم ميخونم و بالاخره ارشد را دولتي ميروم از همون موقع ميگفتم ميخونم ميخونم فقطم دولتي..چون خيلي خودمو كم ميديدم...خيلي.......ميگفتم بايد خودمو به خودم نشون بدم
حالا كه از ديبهشت امسال كه ترم 6 بودم كتاباي ويليامز را سفارش دادم با چه عشقي كه ميگفتم ميخونم....
كل تير در گير كارآموزي و استراحت بودم تا بالاخره يه شب نشستم روي 2 كاغذ بزرگ برنامه مرداد و شهريورو نوشتم.....الان از جلد 1 ويليامز...فصلاي ..1و2و5(بدون دقت)و6و7و8و9و10و11و15و16.....فصلاي..1و7و8و15و16و11و10 را نكته برداري در دفتر جداگانه كردم.....
از جلد 2 .....17و20و21و22و23و24و27و30و31و32و33را با نكته براداري خوانده ام از 31 تير تا به امروز كه 20 شهريوره.......
بچه ها هيچ اعتمادي ندارم...
من مينويسم و ميخوانم و فصل جديد شروع ميكنم بدون برگشت......نميدونم ميتونم
دوستان بعضي موقع خيلي دلم ميگيره و دلسرد ميشم....همش ميگم بين بقيه شانس من هميشه كمه
و مسيله خيلي مهم تره كه ميخوام بگم اينه:
بچه ها همش خوانوادم كتاب تو دستم ميگيرم هي دعوام ميكنن كه زمستونت و تابستونت همش درسه و چه خبره...البته مامانم.....
و بيشترين مسيله اي كه الان داره ميگه اينه كه تو ليسانس بگير سال ديگه برو سر كار چند سال كار كن سابقه كارتو بالاببر و اطلاعاتتو ...بعد راحت تر ارشد قبول ميشي......برو سر كار.....بعد..
من ميگم مامان بالاخره الان ميخونم براي امتحان فينال سال ديگم كه حداقل خوبه.......بذار بخونم...
همش روي حرفه خودشه....
بچه ها بعضي موقع ناراحت ميشم..آخه وقتي ميبينه دخترش كتاب تو دستشه كه نبايد اينا را بگه
از طرفي منم به خودم ميگم دلم ميخواسته هميشه ارشد قبول بشم وليتاكيد كه نكردم حتما همون سال فارغالتحصيلي كارشناسي.....................
يه جورايي انرژيم هي كم ميشه..بعضي موقع گريه ميكنم.....نميدونم چقدر بايد به خودم اعتماد داشته باشم.........
توروخدا دوستايي كه ميتونن بهم كمك كنن.....
من از اين سايت و بچه هايي علوم پزشكي كه واقعا با محبتن زياد باهام حرف زدن و انرژيم براي خوندن بيشتر شد....ولي بعضي موقع همچين اتفاقايي برام ميافتد......
از طرفي هم به خ.ودم ميگم واي تو فعلا فقط طرفويليامزاييي...كي ميخواي جنين و زبان و نواك و وو بخوني
كي ميخواي به درمانگاه و كنفرانسا و كارورزي ها ....برسي چه طوري...
درسته من هميشه در همه زمينه برنامه ريزي دارمو ميكنم و وهميشه هم نگاه ميدارم براي يادگاري حتي از پيش دانشگاهي نگاه ميداشتتم..ولي از شما دوستان كه تجربه بيشتر از من داريد خواهش ميكنم بهم كمك كنيد..
من هميشه شرمنده زحمات شما ها هستم
با احترام
obstetrician88
محبوبه
اميدوارم حال همه شماها خوب باشه دوستان هميشه بهارم...
دوستان من امسال از مهر سال چهارم مامايي هستم.....همه كارورزي ها هم در پيش دارم و تكميل آما ر و همه موارد
دردو دلم با همه شما اينه..:
من دانشگاه آزاد درس ميخونم.....
از همون سالي كه آزاد آمدم ميگفتم ميخونم و بالاخره ارشد را دولتي ميروم از همون موقع ميگفتم ميخونم ميخونم فقطم دولتي..چون خيلي خودمو كم ميديدم...خيلي.......ميگفتم بايد خودمو به خودم نشون بدم
حالا كه از ديبهشت امسال كه ترم 6 بودم كتاباي ويليامز را سفارش دادم با چه عشقي كه ميگفتم ميخونم....
كل تير در گير كارآموزي و استراحت بودم تا بالاخره يه شب نشستم روي 2 كاغذ بزرگ برنامه مرداد و شهريورو نوشتم.....الان از جلد 1 ويليامز...فصلاي ..1و2و5(بدون دقت)و6و7و8و9و10و11و15و16.....فصلاي..1و7و8و15و16و11و10 را نكته برداري در دفتر جداگانه كردم.....
از جلد 2 .....17و20و21و22و23و24و27و30و31و32و33را با نكته براداري خوانده ام از 31 تير تا به امروز كه 20 شهريوره.......
بچه ها هيچ اعتمادي ندارم...
من مينويسم و ميخوانم و فصل جديد شروع ميكنم بدون برگشت......نميدونم ميتونم
دوستان بعضي موقع خيلي دلم ميگيره و دلسرد ميشم....همش ميگم بين بقيه شانس من هميشه كمه
و مسيله خيلي مهم تره كه ميخوام بگم اينه:
بچه ها همش خوانوادم كتاب تو دستم ميگيرم هي دعوام ميكنن كه زمستونت و تابستونت همش درسه و چه خبره...البته مامانم.....
و بيشترين مسيله اي كه الان داره ميگه اينه كه تو ليسانس بگير سال ديگه برو سر كار چند سال كار كن سابقه كارتو بالاببر و اطلاعاتتو ...بعد راحت تر ارشد قبول ميشي......برو سر كار.....بعد..
من ميگم مامان بالاخره الان ميخونم براي امتحان فينال سال ديگم كه حداقل خوبه.......بذار بخونم...
همش روي حرفه خودشه....
بچه ها بعضي موقع ناراحت ميشم..آخه وقتي ميبينه دخترش كتاب تو دستشه كه نبايد اينا را بگه
از طرفي منم به خودم ميگم دلم ميخواسته هميشه ارشد قبول بشم وليتاكيد كه نكردم حتما همون سال فارغالتحصيلي كارشناسي.....................
يه جورايي انرژيم هي كم ميشه..بعضي موقع گريه ميكنم.....نميدونم چقدر بايد به خودم اعتماد داشته باشم.........
توروخدا دوستايي كه ميتونن بهم كمك كنن.....
من از اين سايت و بچه هايي علوم پزشكي كه واقعا با محبتن زياد باهام حرف زدن و انرژيم براي خوندن بيشتر شد....ولي بعضي موقع همچين اتفاقايي برام ميافتد......
از طرفي هم به خ.ودم ميگم واي تو فعلا فقط طرفويليامزاييي...كي ميخواي جنين و زبان و نواك و وو بخوني
كي ميخواي به درمانگاه و كنفرانسا و كارورزي ها ....برسي چه طوري...
درسته من هميشه در همه زمينه برنامه ريزي دارمو ميكنم و وهميشه هم نگاه ميدارم براي يادگاري حتي از پيش دانشگاهي نگاه ميداشتتم..ولي از شما دوستان كه تجربه بيشتر از من داريد خواهش ميكنم بهم كمك كنيد..
من هميشه شرمنده زحمات شما ها هستم
با احترام
obstetrician88
محبوبه