با سلام
موضوعیه که همیشه بهش فکر کردم و همیشه جلوی چشممه روزی که به خاک سپرده میشم..جدی میگم...
من دوست داشتم و دارم و خواهم داشت که همیشه دنیا مردم دنیا بهم خوبی کنن و محبت و قلب پاک و همدیگرو دوست بدارند و دوست داشتنو بهم فقط نشون ندهند بلکه همیشه بهم بگن..روزی برسه که غرورها همه از بین رفته باشه و تا دنیا و عمر باقیست آنقدر محبت و خوبی کنیم که وقتی نیستیم دیگران به نیکی از ما یاد کنند و واقعا همه بگن خدا رحمتش کند و بهشت بهرش باشه...
سعی کردم واقعا در هر مقطعی هستم خوبی را به حتی کسانی که بلد هم نیستند یاد دهم..محبت گذشت فداکاری..انسانیت..
ولی در هر مقطعی که بودم شاید خیلی ها مثلا میگم گذشت از کار اشتباهشونو از طرف من...این میدیدند که هربلایی خواستن سره من آوردندو من هیچی نفهمیدم یا من کم آوردم..میخاهم اینو بگم دیده خیلی ها هنوز همینه یعنی خیلی ها هن.وز معنیه هیچ چیزیو نمیفهمند..متاسفانه
و واقعا دلم میخواهد روزی که بفهمم داره مرگم فرا میرسه به این آرزوم رسیده باشم و توانسته باشم انسان باشم و نیکی و خوبی را ترویج بدهم..میدانم به تنهایی نمیشه دنیا را تغییر داد.....ولی دوست دارم که انجام بدم هرچند در این راه عذابای زیادی تحمل کردم.....
دوست دارم از خانوادم خداحافظی کنم....جدی میگم..از برادرارجمندم خواهرم پدر مادرم دستشونو ببوسم...همشون.....و بخاطر بودنشان در کنارم قدردانی کنم...................دوست دارم قبل از بستن چشمام خودم برای خودم حمد و قل هوالله بخانم و بعد چشمامو ببندم و از خدا بخاطر انسانیتی که تو زندگی بهم داد تشکر کنم...............................من خدا را با دلم قبول دارم..................................
دوست دارم از خیلی ها تشکر کنم.............
دوست دارم ازدواج نکرده باشم تا نخاهم یه همسفر یا زندگی را ترک کنم......................این هم جدی میگم دوست دارم مجرد باشم و بمیرم چون خیلی ها را میبینم که پدر مادر از دست داده اند یا یتیم شده اند...چقدر دورانه سختی است..........................................واقعا
یادمه وقتی کنکور دولتی 4 سال پیش قبول نشدم اینقدر دوران مرگباری برام شده بود که بارها میگفتم خدایا منو بکش ...اگر میخاهی مصلحتی دانشگاه آزاد را نشانم دهی یا زود نشان بده یا اگر دانشگاه آزاد رفتم و مصلحتش را نشان دادی میدانم روز خوشبختیم من را از دنیا میبری یعنی روزی که قراره خوشبختی را نشان بدهی...پس همین الان که ناراحتم منو ببر...نمیخاهم زنده باشم....و الان 4 سال گذشته...هنوزم خدا زیاد داره امتحانم میکنه و زیاد امتحان پس میدم ولی...با این وجود دوست دارم با کمترین عذابی برای دیگران بخصوص خانوادم از دنیا برم...و با توشه ای پر...........
دوست ندارم و نداشتم خیلی چیزها مثل همین مشروب این چیزها که گفته شد امتحان کنم هرچند در اطراف زیاد کسایی کنارم بودن که امتحان میکردن ولی گاهی حتی نخاستم سراغ این چیزها برم...بهانه کسایی که طرفش میرن اکثرا پرسیدم میگن اینه که..تو فکر میکنی خیلی مهمی و با شهرتی و با شخصیتی؟میگفتن 4 تا آدم با شخصیت میشینن مشروب میخورن....پس امیدوارم موفق باشن.......................
دوست دارم به آرزوم رسیده باشم و به چشم ببینم به خیلی ها دارم کمک میکنم و بعد بمکیرم
امیدوارم روزی برسه که همه ما بتوانیم در کنار هم شکیبا باشیم
به این ایمان داشته باشیم که:
":آدمها اگر بدانند با هم بودنشان محدود است محبتشان به هم نامحدود میشود"
با احترام
محبوبه
obstetrician88