من ندانم به نگاه تو چه رازی است نهان /که من آن راز توان دیدن و گفتن نتوان
که شنیده است نهانی که در آید در چشم ؟/یا که دیده است پدیدی که نیاید به زبان ؟
یک جهان راز در آمیخته داری به نگاه /در دو چشم تو فرو ریخته مگر راز جهان ؟
چون به سویم نگری لرزم و با خود گویم /که جهانی است پر از راز به سویم نگران