اگر رفيق شفيقي درست پيمان باش
حريف خانه و گرمابه و گلستان باش
شكنج زلف پريشان به دست باد مده
مگو كه خاطر عشاق گو پريشان باش
گرت هواست كه با خضر همنشين باشي
نهان ز چشم سكندر چو آب حيوان باش
زبور عشق نوازي نه كار هر مرغي است
بيا و نوگل اين بلبل غزلخوان باش
طريق خدمت و آيين بندگي...