نتایح جستجو

  1. hosseini_h_7

    مشاعره

    ماعاشق و مست و رند و عالم سوزیم با مامنشین و گرنه بدنام شوی
  2. hosseini_h_7

    مشاعره

    در دایره قسمت مانقطه تسلیمیم حکم آنچه توگردانی لطف آنچه توفرمایی
  3. hosseini_h_7

    مشاعره

    دست در حلقه آن زلف دوتانتوان کرد تکیه برعهدتووبادصبانتوان کرد...
  4. hosseini_h_7

    مشاعره

    هرکه دراین بزم مقربتراست جام بلابیشترش می دهند
  5. hosseini_h_7

    مشاعره

    رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت
  6. hosseini_h_7

    مشاعره

    ترا من چشم در راهم شباهنگام که می گیرند در شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی...
  7. hosseini_h_7

    مشاعره

    دوستان شرح پریشانی من گوش کنید غصه بی سروسامانی من گوش کنید...
  8. hosseini_h_7

    مشاعره

    دوست آن دانم که گیرددست دوست درپریشان حالی و درماندگی...
  9. hosseini_h_7

    مشاعره

    دیریست که دلدارپیامی نفرستاد ننوشت کلامی و سلامی نفرستاد
  10. hosseini_h_7

    مشاعره

    مرو راهی که پایت راببندند مکن کاری که هشیاران بخندند
  11. hosseini_h_7

    مشاعره

    دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد
  12. hosseini_h_7

    مشاعره

    شرابی تلخ می خواهم که مردافکن زورش که یک دم من بیاسایم که گرما؟ و شر وشورش
  13. hosseini_h_7

    مشاعره

    تو که از همه بدتری!!!!!!!! دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن در کوی او گدایی برخسروی گزیدن
  14. hosseini_h_7

    مشاعره

    منم آن بیدل شدا که غمت هست هویدا به دو چشم تر و پیدا درون دلم آشوب و چه غوغا دریغا که دلم از خانه برون رفت و دمی باز نگردد...
  15. hosseini_h_7

    مشاعره

    یه روزی تنگ غروب آسمون میرم از شهر تو ای نامهربون!
  16. hosseini_h_7

    مشاعره

    خواهش می کنیم.... درجوانی پاک بودن شیوه پیغمبریست ورنه هر گبری به پیری می شودپرهیزگار
  17. hosseini_h_7

    مشاعره

    دست درآن زلف دوتا نتوان کرد تکیه بر عهدتو و بادصبا نتوان کرد
  18. hosseini_h_7

    مشاعره

    دلا تا کی در عالم فریب این وآن بینی برون شو زین چاه ظلمانی یکی تا جهان بینی
  19. hosseini_h_7

    مشاعره

    دمی با غم به سربردن جهان یکسر نمی ارزد به می بفروش دلق ما کزین برتر نمی ارزد
  20. hosseini_h_7

    مشاعره

    شبی یاد دارم که چشمم نخفت شنیدم که پروانه با شمع گفت
بالا