سلام بچه ها.نمیدونم چرا اینجوری شدم.یکی دو روزه صبحا که میخوام برم سراغ آخرین دوره ی درسام انگار جونم میخواد از توو شکمم بیاد توو حلقم بعدش از تنم دربیاد:shocked:
اصلا توو دلم یه جور خاصیه.زود خسته میشم.سر نماز همش فکر میکنم قراره در روزهای آینده چه کنم چی بخونم چجوری بخونم و....
شوهرجان هی میگه...