مگذار که عشق، به عادت دوست داشتن تبدیل شود!
مگذار که حتی آب دادن گل*های باغچه، به عادت آب دادن گل*های باغچه بدل شود!
عشق، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتن دیگری نیست، پیوسته نو کردن خواستنی*ست که خود پیوسته، خواهان نو شدن است و دگرگون شدن.
تازگی، ذات عشق است و طراوت، بافت عشق.
به سراغ من اگر می*آیید،
پشت هیچستانم.
پشت هیچستان جایی است.
پشت هیچستان رگ*های هوا، پر قاصدهایی است
که خبر می*آرند، از گل واشده دورترین بوته خاک.
روی شن*ها هم، نقش*های سم اسبان سواران ظریفی است که صبح
به سر تپه معراج شقایق رفتند.
زن وشوهر جوانی سوار برموتورسیکلت در دل شب می راندند.
انها از صمیم قلب یکدیگر را دوست داشتند.
زن جوان: یواشتر برو من می ترسم
مرد جوان: نه ، اینجوری خیلی بهتره!
زن جوان: خواهش می کنم ، من خیلی میترسم
مردجوان: خوب، اما اول باید بگی دوستم داری
زن جوان: دوستت دارم ، حالامی شه یواشتر برونی
مرد جوان...
چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد
چه نکوتر آنکه مرغ**ــی ز قفـس پریده باشد
پـر و بـال ما بریدند و در قفـس گشـودند
چه رها چه بسته مرغی که پرش بریده باشد
من از آن یکی گـزیدم که بجـز یکـی ندیدم
که میان جمله خوبان به صفت گزیده باشد
عجب از حبیـبم آید که ملول می نماید
نکند که از رقیبان...