تو خیابون با عشقم بودم یهو یه.....یک هو یک چیزی زیر پایم سبز شد و تعائل خود را از دست دادم و زمین خوردم زیر لب فحشی به زمانه دادم و از زمین برخاستم عشقم گفت عزیزم چی شد یک دفعه گفتم چیزی نشد عزیزم نمیدانم چه شد و زمین خوردم لباس های خود را تکانی دادم و به راهم ادامه دادم و آن روز به خوبی گذشت کم...