هـــــــر نفـــس ،
درد اســـت که میکشـــم !!!
ای کــاش یا بـــــــــــودی ،
یـــــا اصـــلا نبودی !!!
ایـــــن که هســـتی
و کنــــارم نیســــتی …
دیـــــــــوانه ام میکنــــــــــد
خواب دیدم که رویاست ولی رویا نیست
عمر جز حسرت دیروز و غم فردانیست
هنر عشق فراموشی عمر است ولی
خلق را طاقت پیمودن این صحرا نیست
ای پریشانی آرام ! کجایی ای مرگ ؟
در پری خانه ی ما حوصله ی غوغا نیست
ما پلنگیم ! مگو لکّه به پیراهن ماست
مشکل از آینه ی توست ! خطا از ما نیست
خلق در چشم تو دل سنگ ولی...
ناگهان ديدم سرم آتش گرفت
سوختم ، خاكسترم آتش گرفت
چشم وا كردم ، سكوتم آب شد
چشم بستم ، بسترم آتش گرفت...
در زدم ، كس اين قفس را وا نكرد
پر زدم ، بال و پرم آتش گرفت
از سرم خواب زمستاني پريد
آب در چشم ترم آتش گرفت
حرفي از نام تو آمد بر زبان
دستهايم ، دفترم آتش گرفت
تو مرا بردی به شهر یادها،
من ندیدم خوشتر از جادوی تو،
ای سکوت ای مادر فریادها
گم شدم در این هیاهو گم شدم،
تو کجایی تا بگیری داد من؟
گر سکوت خویش را میداشتم،
زندگی پر بود از فریاد من!
تو که در فکر منی مرگ مرا سر برسان
انتظار همه را نیز به آخر برسان
همه پروردهی مهرند و من آزردهی قهر
خیر در کار جهان نیست، تو هم شر برسان
لاله در باغ تو رویید و شقایق پژمرد
به جگرسوختگان داغ برابر برسان
مَردم از ماتم من شاد و من از غم خشنود
شادمانم کن و اندوه مکرر برسان
مرگ یا خواب؟...
[نمی دونی تو این روزا چقدر از زندگی سیرم
دارم می میرم از اینکه تو رفتی و نمی میرم
نمی دونی تو این روزا چقدر یاد تو می افتم
ته دنیام نزدیکه نگاه کن کی بهت گفتم
کجا باید برم بی تو، تویی که قدّ ِ دنیامی
که هر جایی رو می بینم نبینم پیش چشمامی
برم هر جای این دنیا شبم با بغض دمسازه
آخه...
نه از خاكم نه از بادم
نه در بندم نه آزادم
نه آن ليلاترين مجنون
نه شيرينم نه فرهادم
فقط مثل تو غمگينم
فقط مثل تو دلتنگم
اگر آبي تر از آبم
اگر همزاد مهتابم
بدون تو چه بيرنگم
بدون تو چه بي تابم...
صحبت چلچله هاراباصبح،
گردش رنگ وطراوت رادرگونه گل،
همه راميشنوم،
مي بينم،
من به اين جمله نمى انديشم،
به تومي انديشم،
اى سراپاهمه خوبى،
تک وتنهابه تومي انديشم،
همه وقت همه جا،
من به هرحال كه باشم به تومي انديشم،
توبدان اين راتنها،
توبدان،
توبيا،
توبمان بامن،
تنهاتوبمان،
جاي مهتاب به تاريکى شب...
ومن برگ بودم که طوفان گرفت/
ودیدم که این قصه پایان گرفت/
بهارتوآمدبه دیدارمن/
وآخرمرا اززمستان گرفت/
کویرتنت رابه باران زدند/
تن آسمان ازعطش جان گرفت/
تومیرفتی وچشم من چشمه بود/
ومن خیس بودم که باران گرفت