هبه...
درد عشقی کشیدهام که مپرس
زهر هجری چشیدهام که مپرس
گشتهام در جهان و آخر کار
دلبری برگزیدهام که مپرس
آن چنان در هوای خاک درش
میرود آب دیدهام که مپرس
من به گوش خود از دهانش دوش
سخنانی شنیدهام که مپرس
سوی من لب چه میگزی که مگوی
لب لعلی گزیدهام که مپرس
بی تو در کلبه گدایی خویش
رنجهایی کشیدهام که مپرس
همچو حافظ غریب در ره عشق
به مقامی رسیدهام که مپرس
هبه جان رتبم تو رنج قبولیه
ولی شیرینی طور نیست!!

شدم نفر 62
در حد روبوسیه که اونم فقط با مذکر جماعت میشه...
اگه رتبم د حد دانشگاه ایران بود کل سایتو شیرینی واقعی میدادم!!

))
تو چطوری؟؟ چه خبرا؟؟