دلم برا بچه ها تنگولیده چقدر باصفا ومحبت بودیم تو اون چهارسال.....نسملن اونروز گریه اش گرفته بود تداعی خاطرات باهم میکردیم میگفتم .......کاش برمیگشتیم اون زمان اینقدرم حرص وجوش امتحان ونمره ودرس نمیخوردیم.....خخخخ....یا بغید اونا رو بیارم اینجا یا من بیام اونور. خخخخخ...