navik
پسندها
9

نوشته‌های نمایه آخرین فعالیت فرستادن‌ها درباره

  • ببخشید. چرا اینقد ناراحت میشین شما. شاعر هم که هستین؟ دخترین یا پسر؟؟؟نویک یعنی چی؟ترکی هست؟
    ای دل من، گرچه در اين روزگار
    جامه رنگين نمی‌پوشی به كام
    باده رنگين نمی‌نوشی ز جام
    نقل و سبزه در ميانِ سفره نيست
    جامت از آن می كه می‌بايد تهی است
    ای دريغ از «تو» اگر چون گل نرقصی با نسيم
    ای دريغ از «من» اگر مستم نسازد آفتاب
    گر نکوبی شيشه غم را به سنگ
    هفت رنگش مي‌شود هفتاد رنگ
    دیشب خدا را خواب دیدم میگریست!
    من هم گریستم !
    هر دو یک درد داشتیم !
    آدم ها!!!!!
    پنجره زیباست اگر بگذارند

    چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند

    من از اظهار نظرهای دلم فهمیدم

    عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند
    :riz304::riz304::riz304:
    چه سخت است که لبریز باشی از گفتن اما در هیچ سویت مرحمی نباشد...
    در سحرگاه، سر از بالش خوابت بردار!
    كاروان هاى فرمانده ى خواب از چشمت بيرون كن!
    باز كن پنجره را!
    تو اگر باز كنى پنجره را، من نشان خواهم داد،
    به تو زيبايى را.
    من تو را با خود تا خانه ى خود خواهم برد
    كه در آن شوكت پيراستگى
    چه صفايى دارد. آرى از سادگيش،
    چون تراويدن مهتاب به شب، مهر از آن مى بارد.
    باز كن پنجره را، من تو را خواهم برد به سر رود خروشان حيات،
    آب اين رود به سرچشمه نمى گردد باز؛
    بهتر آنست كه غفلت نكنيم از آغاز.
    باز كن پنجره را!
    -صبح دميد!
    A
    مرا روشن تر می خواهی
    از اشتیاق به من در برابر من
    پرشعله تر بسوز
    ورنه مرا در این ظلمات
    باز نتوتنی یافت..
    ورنه هزاران چشم تو را فریب خواهد داد،
    جوینده ی بیگناه!
    بایست و چراغ اشتیاقت را
    شعله ور تر کن...
    احمد شاملو
    میان این همه
    نوشته های مجازی
    دلم برای
    طعم یک سطر
    دست خط واقعی
    تنگ شده ست!!!

    از نوشته های paradise65
    خاموش باشیم، زیرا در آن زمان است كه صدای نجوای خدا را خواهیم شنید. رالف والدو امرسون
    یك انسان متعالی به اندازه ای كه بزرگ می اندیشد، بهتر نیز زندگی می كند. رالف والدو امرسون
    مهربانا
    می دانم که تا تو راهی نیست
    می دانم که آسمان فیض و رحمتت همه جا بر سرم سایه دارد
    می دانم که دستهای سبزت همیشه پشت و پناهم است
    می دانم که تو تنها نگران لغزشهای ناتمام من هستی
    امّا نمی دانم
    چرا هر روز که می گذرد از تو دورتر می شوم
    دلم را به دست آب می سپارم و سبزی روحم را به شیرینی ناپایدار و فریبنده ی گناهان
    کمکم کن
    من این لذتها را به بهای دوری از تو نمی خواهم
    من تو را می خواهم تنها تو را
    ای مهربانترین مهربانان
  • در حال بارگیری...
  • در حال بارگیری...
  • در حال بارگیری...
بالا