بگو نسملن چایی رو بریز رو داماد...دیشب میگفتن داماد عروس ببوس.....اهنگشم گداشته بودن...گفت وای بو جماعتین قاباندا..الیمرم...خخخخخ..اینقدر خندیدم..خخخخ...با عاقد هم موخاست بره..عاقداشدنی اینم پاشد بره...مامانش گفت کجا حالا حالا ها باها کار داریم...میگفت اوتانیرام مامان بگذار برم...حالا بعد نیم ساعت میگفتن داماد بره روسری هامونو باز کنیم....میگفت حالا یکم بمونم میرم...خخخخ:25r30wi::25r30wi: