marzi ba
پسندها
704

نوشته‌های نمایه آخرین فعالیت فرستادن‌ها درباره

  • سلاااام عزیزم....خواهش میکنم وظیفه بود. فداااااامداااا
    سلوممممممممممم باشع باشع حتما میام هوراااااااااااااا:4d564ad6:
    سلاااااام عزیزم....مرسی که اطلاع دادی. حتما نظرمو میگم:bunnyearsmiley:
    زن و شوهری با کشتی به مسافرت رفتند.
    کشتی چند روز را آرام در حرکت بود که ناگهان طوفانی آمد
    و موج های هولناکی به راه انداخت، کشتی پر از آب میشد
    ترس همگان را فراگرفت و ناخدا می گفت که همه در خطرند
    و نجات از این گرفتاری نیاز به معجزه خداوندی دارد.
    زن نتوانست اعصاب خود را کنترل کند
    و بر سر شوهر داد و بی داد زد
    اما با آرامش شوهر مواجه شد، پس بیشتر اعصابش خورد شد
    و او را به سردی و بیخیالی متهم کرد
    شوهر با چشمان و روی درهم کشیده به زنش نگریست
    خنجری بیرون آورد و بر سینه زن گذاشت
    و با کمال جدیت گفت:
    آیا از خنجر می ترسی؟
    گفت: نه
    شوهر گفت: چرا؟
    زن گفت: چون خنجر در دست کسی است که
    به او اطمینان دارم و دوستش دارم
    شوهر تبسمی زد و گفت: حالت من نیز مانند تو هست
    این امواج هولناک را در دستان کسی می بینم که بدو اطمینان دارم و دوستش دارم!!
    آری! زمانیکه امواج زندگی تو را خسته و ملول کرد
    طوفان زندگی تو را فرا گرفت
    همه چیز را علیه خود می دیدی
    نترس! زیرا خدایت تو را دوست دارد
    و اوست که بر همه طوفانهای زندگیت توانا و چیره است..
    نترس
    بی خیال نداشته هایت..
    بی خیال غصه هایت..
    سلوم نفس اوهوم هست ولی فعلا فعال نیسته عزیزم...منم شدید دوشت دالمممم:riz304::heart:
    چش مایـــــــــــــی ، عخش مایــــــــــــــــی...قربونت برم من :riz304:
  • در حال بارگیری...
  • در حال بارگیری...
  • در حال بارگیری...
بالا