leylii
پسندها
121

نوشته‌های نمایه آخرین فعالیت فرستادن‌ها درباره

  • بخون آوازکی تو شور و دشتی . که دل پر شوره امشب
    یکی تو صحنه یادم نشسته . که از من دوره امشب
    به زیر گنبد آبی احساس . یکی بود و یکی هست
    قسم به قصه های عاشقونه . دلم تنگ کسی هست
    دلم تنگ کسی هست...
    کسی که قصه ناب نگاهو . یه مهتاب شب به من داد
    از اون شب تو همه شبهای مهتاب
    به یادش خوابم او شد
    به زیر گنبد آبی احساس . یکی بود و یکی هست
    قسم به قصه های عاشقونه . دلم تنگ کسی هست
    دلم تنگ کسی هست...
    پسر بچه ای تند خو در روستایی زندگی میکرد. روزی پدرش جعبه ای میخ به او داد و گفت هربار که عصبانی میشود و کنترلش را از دست میدهد باید یک میخ در حصار بکوبد. روز نخست پسر ۳۷ میخ در حصار کوبید. اما به تدریج تعداد میخ ها در طول روز کم شدند. او دریافت که کنترل کردن عصبانیتش آسان تر از کوبیدن آن میخها در حصار است. در نهایت روزی فرا رسید که آن پسر اصلا عصبانی نشد. او با افتخار این موضوع را به اطلاع پدرش رساند و پدر به او گفت باید هر روزی که توانست جلوی خشم خود را بگیرد یکی از میخهای کوبیده شده در حصار را بیرون بکشد. روزها سپری شدند تا اینکه پسر همه میخها را از حصار بیرون آورد. پدر دست او را گرفت و به طرف حصار برد.

    “کارت را خوب انجام داری پسرم. اما به سوراخهای حصار نگاه کن. حصار هیچوقت مثل روز اولش نخواهد شد. وقتی موقع عصبانیت چیزی میگویی، حرفهایت مثل این، شکافهایی برجای میگذارند. مهم نیست چند بار عذر خواهی کنی، چون اثر زخم همیشه باقی می ماند.” مراقب حرفهایتان باشید، چون می توانند بسیار آزار دهنده باشند و اثراتشان برای سالها باقی بماند. . .
    کودکی با پای برهنه بر روی برفها ایستاده بود و به ویترین فروشگاهی نگاه می کرد زنی... در حال عبور او را دید، او را به داخل فروشگاه برد وبرایش لباس و کفش خرید و گفت:
    مواظب خودت باش، کودک پرسید:ببخشید خانم شما خدا هستید؟ زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط یکی از بنده های خدا هستم.
    کودک گفت: می دانستم با او نسبتی داری!!!
    دلتنگم،
    مثل مادر بي سوادي
    که دلش هواي بچه اش را کرده
    ولي بلد نيست شماره اش را بگيره.
    خدایا
    در 2راهی زندگی ام تابلوی راهت را محکم قرار بده ، نکند که با نسیمی راهم را کج کنم !
    چکیر وارلیغیمی دارا گوزلری

    آپاریر روحومو هارا گوزلرین

    قارا بیر محبس دیر قارا گوزلرین

    بوراخ گوزلرینین حبسیندن منی...
    لالا لالا گل ریحون

    دوتا فال و دوتا فنجون

    توی فنجون تو لیلی

    تو خط فال من مجنون

    لالا لالا گل خشخاش

    چه نازی داره تو چشماش

    پر از نقاشیه خوابت

    تو تنها فکر اونا باش

    لالا لالا گل پونه

    گل خوش رنگ بابونه

    دیگه هیچکس تو این دنیا

    سر قولش نمیمونه

    لالا لالا شبه دیره

    بببین ماهو داره میره

    هزارتا قصه هم گفتم

    چرا خوابت نمیگیره؟؟
    من هنوز چیزی نگفتم که تو طاقتت تموم شد

    باقیشو بگم میبینی گریه هات کلی حروم شد:sad:
    گفتم: تو شیرین منی؟
    گفتی : تو فرهادی مگر؟
    گفتم: خرابت میشوم
    گفتی: تو آبادی مگر؟
    گفتم: ندادی دل به من؟
    گفتی: تو جان دادی مگر؟
    گفتم : ز کویت می روم
    گفتی: تو آزادی مگر؟
    گفتم : فراموشم نکن
    گفتی: تو در یادی مگر؟
    بهار که می آید ، دستان باد بوی شکوفه می دهد.
    جوانه های تک درخت باغچه، با نوازش نسیم جان می گیرند.

    آرام و آهسته.

    خدایا، رویش یک دانه تمام عظمت تو را فریاد می زند.
    باچه باچه فرهدا میام عسک عخشمو ببینم:4d564ad6:
    برم لالا شبت خوش:(40)::28:
  • در حال بارگیری...
  • در حال بارگیری...
  • در حال بارگیری...
بالا