با خیالت خوش باش . . .
امشب مرا باده بده که بد خرابم/پیداست اگر نیک نگری عمق نگاهم
آن کاخ که من ساختم از تار خیالت/از پایه چنان ریشه زدی که رفت خوابم
افسون مرا کردی و ضربتی تو اکنون/از هوش برفت و از برم مهره ی مارم
محکوم شدم از آن فریبی که بخوردم/حکمم بشد که حال من زار و نزارم
رخصت بود که من کنون توبه نمایم؟/خورشید کجایی که ندارد نور ماهم
گفتی که خطا کردم من هیچ مگفتم/گرچه تو خطا کردی من به زیر بارم
بار را گرفتم تا تو تبرئه گردی/نامرد چنان کردی انگار همانم
در خود بشکستم تو بی ترک بمانی/بی رحم به آن وجهه مباش که داغدارم
گرم گشتم از گرمی پنهان نگاهت/ناگه چنان یخ بزدی که سنگسارم
ای کاش شود لحظه ی دیدار درونت/تا بنگری از تیغ تو من دل افگارم
بازیچه ببودم اما بی خبر از آن/جدی بگرفتم تو شوخی به کارم
یا رب مرا برگیر بگذار بخندد/مسرور از آن تبرئه زین جرم و گناهم
بر کش مرا آغوش ای رحمت بی حد/عشقت به من بر ریز بر سایه بسارم
گویم غلط کردم گر ساده ببودم/بردار ز من وزنه بگذار رهایم
(ش.ر.ر)