هر روز نبودنت را بر دیوار خط کشیدم
ببین این دیوار لامروت دیگر جایی برای خط زدن ندارد
خوش به حال تو که خودت را راحت کردی
یک خط کشیدی تنها، آن هم روی من . . .
سلام فرزانه خانوم.... خوبی؟؟
من که خوش شانسترم :thanks::4d564ad6:
ایشالا دعوتتون میکنیم تو ویلامون...فقط اومدنی هدیه ای چیزی بیاریناااا....یادتون نره ...یه وقت دست خالی نیاینااااا خخخخ
این حیونه خونگیمون جزو یکی از دیگر حیوانات خونگیمونه خخخخخخخ
در مورد اون عکس راضی موندن که سکوت نمیخاد گوگل خودش پاسخ رو داده...به عکسه نیگه کنی زیر اون سواله جواب گوگل هس (شوخی بود بابا ناراحت نشو)
برف دوس داری؟؟؟ تو اون یخچال قدیمیا برفک هس میتونی بری گلوله کنی و باهاش بازی کنی خخخخ
فقط به دوستاتم بگو اون برفکای یخچالشون رو بندازن تو کوچه تا شاید اینقدر زیاد شد که مدرسه ها تعطیل شدن....هم اکنون به یاری سبز همدیگه نیاز دارین خخخخ
اینم از خونه ویلایی من...چشش نزنینا...راستی تو اخر عکس حیون خونگیمم گزاشتم که تو یه گوشه حیات ویلامونه (ویلای من و سحر ناز ) خخخخخخخ چشمون نزنینااااا....تا شوما نیگا میکنین من برم اسفند دود کنم خخخخخخخخخخخ
کوچه ای را بود نامش معرفت ...
مردمانش با مرام از هر جهت ...
سیل آمد کوچه را ویرانه کرد ...
مردمش را با جهان بیگانه کرد ...
هرچه در آن کوی بود از معرفت ...
شست و با خود برد سیل بی صفت ...
از تمام کوچه تنها یک نفر ...
خانه اش ماند و خودش جست از خطر ...
رسم و راه نیک هرجا بود و هست ...
از نهاد مردم آن کوچه است ...
چونکه در اندیشه ام اینگونه ای ...
حتم دارم از بچه های آن کوچه ای