neda*
پسندها
2

نوشته‌های نمایه آخرین فعالیت فرستادن‌ها درباره

  • چشم ندا جونم
    واسم دعا کن تنبلی نیاد سراغم :thumbsupsmileyanim:
    راستی ندا خانم چرا برنامه تاپیک پیش نمیری ؟؟؟؟؟/ هان ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    آفرین نگار این درسته
    نگار من دارم آهسته و پیوسته پیش میرم من هر 3 روز 1 درس تافل رو میخونم:dadad4:
    پس از درس 10 شروع کن دوستم
    تا 5شنبه باید دبابت و تموم کرده باشی با 1 درس تافل
    ok
    زبان رو تا حالا تافل نخوندم فقط همون موقع کنکور 10 درس خوندم الان با تو از 10 به بعد شروع میکنم تا با هم پیش بریم
    دیابت رو از همین امشب شروع میکنم الان بیمارستانم وگرنه الان میخوندم
    من زبان دارم تافل میخونم الان درس 10 هستم
    به نظرم بخوای توپ توپ دیابت رو بخونی از فرداتا 3 روز یعنی تا 5 شنبه خوبه
    اماده ای ؟؟پس شروع کن دوستم
    دیابت خوبه نمیدونم چند روز طول بکشه نظرت تو چیه ؟
    زبان تو چیزی نخوندی ؟ من دارم از کتابای ili میخونم
    اتفاقا خیلی هم خوبه چون 19 شهریور یه امتحان زبان هم دارم
    همش میخواستم رژیم ورزشکاری و تیروئید و دیابت رو بخونم اما تنبلی میکیردم اما حالا اگه زور بالا سرم باشه میخونم :thumbsupsmileyanim:
    نگار میگم بیا تا اون موقع یا زبان بخون یا رژیم
    رژیم که به درد طرحت هم میخوره زبانم که عمومیه چی میگی؟؟
    :14:
    ندایی تا جوابا نیاد دست و دلم به درس نمیره به نظرت چکار کنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ :13:
    سلام عزیزم ببخشید یه کم سرم شلوغ بود .
    خداروشکر آروم شده . پس لرزه هم گاهی کوچولو میادو میره زیاد حس نمیشه .
    قربونت . فردا بالاخره مشخص میشه :-s
    چشم خانم معلم
    فقط نازمدم 20 سال از من کوچیکتره :thumbsupsmileyanim:
    ندایی سلام خوبی
    دست رو دلم نذار که خونه بابا من هروز میگم امروز درس بخونم اما ایینقده خسته میشم که اصلا نمیکشم دنبال کارام هستم که محل کارمو عوض کنم
    به جون خودم میخونم حالا دعوام نکن اول بسم الله :smiliess (2):
    اون عکسه نازمدمه :smiliess (3):
    این قلب شکسته را که ترمییم کنم !
    باید به شما دوباره تقدیم کنم .
    پس خود تکه ای از آن بردارید
    سخت است که عادلانه تقسیم کنم .
    ّپرواز همایّ
    :28:
    قابلی نداره ندا جان انشاا.. همیشه پر انرژی باشی
    :smilies-azardl (113
    سلاممممممممممممممممممممممممم ندا جونیممممممممممممممممممم
    من کودکی بازیکوش هستم که
    یک دیوار سفید برای نوشتن یافته ام
    دلم میخواهد جمله ای بنویسم
    که وقتی صاحب دیوار امد و دید
    خواست مرا تنبیه کند
    به جمله نگاه کند
    تعلل صاحب خانه برای خواندن جمله روی دیوار
    به من فرصت گریز بدهد
    و ان وقت من فرصت میابم از کنار دیوار بگریزم
    مینویسم : سلام
    و من در این فکر که فردا روی دیوارم سلامم را جواب خواهند نوشت
    یا به آدرس جا مانده از من شکایت به خانه خواهند آورد
    پس تا فردا !
    دلم میخواهد زبان همه اقوام را بدانم
    و رازهای ناگفته ام را به آنها بگویم
    بگویم که من دریافتم زندکی همین یک لبخند است و دگر هیچ .
    بگویم : بیائید با هم مهربان باشیم
    بیائید به پرنده ها دانه بدهیم
    بیائید به همسایه سلام بدهیم
    بیایید با کودکان بازی کنیم
    بیائید با هم سخن بگوییم
    بیائید دلتنگیهایمان را قسمت کنیم
    بیائید نگران هم باشیم
    بیائید با هم ترانه بخوانیم و ترانه گوش کنیم
    بیائید شعر بخوانیم و آواز سر دهیم
    بیائید باهم بخندیم
    بیائید به هم خاطره بگوییم با هم راه برویم
    بیائید باهم اشک بریزیم
    بیائید روی مدادهای نقاشی مان ، بجای نوشت اسامی ، یک لبخند علامت بگذاریم
    بیائید خوراکی هایمان را باهم قسمت کنیم
    بیاید توی نقاشیهایمان ادمهای بکشیم که پیاده راه میروند
    بیائید نگران پیرمرد ی باشیم که چرا وقتی جارو میزند بر کف خیابانها دستمال به دهانش نمیبندد.
    بیائید .....
  • در حال بارگیری...
  • در حال بارگیری...
  • در حال بارگیری...
بالا