پیری برای جمعی سخن میراند. لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند. بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه رو گفت و تعداد کمتری از حضار خندیدند ......او مجدد لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمع به آن لطیفه نخندید .او لبخندی زد و گفت وقتی که نمی توانید بار ها و بارها به لطیفه ای یکسان بخندید پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در مورد مسئله ای مشابه ادامه می دهید؟؟؟؟گذشته رو فراموش کنید و به جلو نگاه کنید
آنگاه که تولد دختری بی گناه مایه ننگ عربهای پا برهنه و جاهل بود، آنگاه که زندگی برای دخترکان ساعتی به طول نمی انجامید،
نیاکان ما، بلندترین شب سال (یلدا، شب تولد مینوالهه زن و میتراالهه خورشید) را شب زنده داری میکردند
پیشاپیش شب زایش مهر و میترا ، شب زایش نور و روشنائی بر تو ایرانی مبارک...