هانیه
پسندها
323

نوشته‌های نمایه آخرین فعالیت فرستادن‌ها درباره

  • خخخخخخخخخخخخخخ خخخخخخخخخخخخخخخخ چه تصمیم خوفی گرفتن مامیت و ادمین .............. دقیقا این تصمیم رو نیت کرده بودم شبا باکس تخطیل بشه ههههههههههههههه میدونی که نیت نصف عمله :smiliess (3):
    ای سبزهههههههههههههههههههه عندلیب
    هانی ب دست من خواهی مرد کوجا موندی هااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا:p7977cujr38iyymsu8::p7977cujr38iyymsu8:
    هانی بدو بیا باکس حرفا تو گلوم مونده بگم بهت خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
    هانییییییییییییییییییییییییییییییییییییی من اومدمممممممممممممممممممممممممممممممم:thanks::thanks:
    اتفاقا فکر بدی هم نیستا یه دیوان بدم بیرون که توش عاشق یکی بشم این وسط تو نذاری و من هی از جفای تو شعر بگم ... به به عجب ایده هایی امروز به ذهنم حلول میکنن!!!!!!!!!!!!! واو
    خوب باشه تسلیم شدنتو قبول موکونم:motat: برو بوخاب یوخده اون ژبونت اشتلاحت کنه من که میدونم این خستگی از حرف زدنه... باید این متد رو تجاری سازی کنیم سوختن بیش از 10000000 کیلو کالری فقط در عرض چند ساعت بصورت کاملا تضمینی..... میترکونه... عجب ایده ای..... پایه ای؟؟؟؟؟ سرمایه از من کالری سوزوندن از تو..............بیزنش من شدم ب راحتی:motat::motat::motat:
    یواش یواش داره شکوفه های امید آشماخ میکنه ... سعی کن شاید چه دیدی یه روزی توام تونستی یه شعر در حد و اندازه میازار موری گفتی مثلا میازار مگسی که وزوز میکند که زن و بچه دارد گناه دارن تو این مایه هاااا
    منم خشتم اصن دارم ولو میشم ولی در همه حال باید :sdasdasd:کرد...:motat:
    وقتی داشتی میرفتی سعی کردم با نگاهم به تو بفهمانم نرو اما تو هیچگاه نفهمیدی
    سعی کردم بگویم بزار گرمی دستانت را بر روی بدنم احساس کنم اما تو

    هیچگاه نفهمیدی.تنها گرمی اشک هایم را روی گونه هایم احساس کردم
    آهان ... یه جوری نوشتی متوجه نشدم............. روایت داریم که شاعران قبل از اینکه شاعر باشند علاقه ای زیاد به سخن گفتن داشته اند از این رو آنها اهل سخن نامیده بودند پس محتمل به نظر میرسد چندی دیگر تو نیز میازار موری خواهی سرود ... چی گفتم!!!!!!!!!!!!!!!! ههههههههههههههههههههههههه ههههههههه
    خودت نوشتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟:smiliess (15)::smiliess (15)::smiliess (15):
    خلاصش اینه که میگه من و تو با هم یکی شدیم...
    اولش میگه هر جزیی با کلش حرف میزنه(مجاز از اینکه این جزها بخشی از اون کل هستن-یکی هستن)
    مثلا درخت با جنگل ستاره با منظومه و غیره بعد میگه خالا منم جزیی از تو ام دستتو بده قلبتو بده و فلا(آغاز مرحله ی یکی شدن هههههههههههه) 10 9 8 7 6 5 4 3 2 1............ و در نهایت میگه من ریشتو حس میکنم از زبون تو دارم حرف میزنم(یکی شدیم) و غیره و ذالک ... من تا این حد تونستم بفهمم
    دیگه تا این خدم که دیگه نه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! بوخودا بلدما ولی خو یه کم یادم رفته...... هههههههههههههههههههههه هههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه ههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه
    اوزو تحویل آلدین دا ایندی مثلا؟؟؟؟ ههههههههههههههه ههههههههههههههههههههههههههههه
    Tell me your name….
    Tree speaks to jungle
    Grass to desert
    Star to galaxy
    And, I speak to you….
    Tell me your name
    Give me your hand
    Tell me your word
    Give me your heart
    I have understood your origins…
    I have spoken to all lips with your lips
    And, your hands know my hands.


    "Ahmad Shamlou"
  • در حال بارگیری...
  • در حال بارگیری...
  • در حال بارگیری...
بالا