هانیه
پسندها
323

نوشته‌های نمایه آخرین فعالیت فرستادن‌ها درباره

  • لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم

    تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست ...

    تا بدانی نبودنت آزارم می دهد ...

    لمس کن نوشته هایی را که
    لمس ناشدنیست و عریان ...

    که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد
    لمس کن گونه هایم را که خیس اشک است ...

    لمس کن لحظه هایم را ...

    تویی که می دانی من چگونه عاشقت هستم

    لمس کن این با تو نبودن ها را
    شعرات خیلی قشنگ بودن هانیه جان......مرسی یه دنیــــــــــــا
    ظرفیت صندوق خصوصی هانیه به اتمام رسیده است تا زمانی که نزنی نصف بشه نمی تونی بش پیام بدی
    :65d6a5d6s:
    من آنچه را احساس باید کرد
    یا از نگاه دوست باید خواند
    هرگز نمی پرسم
    هرگز نمی پرسم که : آیا دوستم داری ؟
    قلب من و چشم تو می گوید به من : آری

    فريدون مشيري
    بگذار سر به سینه من تا که بشنوی
    آهنگ اشتیاق دلی دردمند را
    شاید که پیش ازین نپسندی به کار عشق
    آزار این رمیده سر در کمند را
    بگذار سر به سینه
    من تا بگویمت
    اندوه چیست عشق کدامست غم کجاست
    بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان
    عمری است در هوای تو از آشیان جداست
    زرد و نيلى و بنفش
    سبز و آبى و كبود!
    با بنفشه ها نشسته ام
    سال هاى سال
    صبح هاى زود.
    در كنار چشمه ى سحر
    سر نهاده روى شانه هاى يكدگر
    گيسوان خيسشان به دست باد
    چهره ها نهفته در پناه سايه هاى شرم
    رنگ ها شكفته در زلال عطرهاى گرم
    مى تراود از سكوت دلپذيرشان
    بهترين ترانه،بهترين سرود!
    مخمل نگاه اين بنفشه ها
    مى برد مرا سبك تر از نسيم
    از بنفشه زار باغچه
    تا بنفشه زار چشم تو
    كه رُسته در كنار هم
    زرد و نيلى و بنفش
    سبز و آبى و كبود.
    با همان سكوت شرمگين
    با همان ترانه ها و عطرها
    بهترين هر چه بود و هست
    بهترين هر چه هست و بود...
    در بنفشه زار چشم تو
    من ز بهترين بهشت ها گذشته ام
    من به بهترين بهارها رسيده ام.
    اى غم تو همزبان بهترين دقايق حيات من
    لحظه هاى هستى من از تو پر شده ست
    آه!
    آه!
    در تمام روز،در تمام شب،در تمام هفته،در تمام ماه
    در فضاى خانه،كوچه،راه
    در هوا،زمين،درخت،سبزه،آب
    در خطوطِ درهم ِ كتاب
    در ديار ِ نيلگونِ خواب!
    اى جدايى تو بهترين بهانه ى گريستن
    بى تو من به اوج حسرتى نگفتنى رسيده ام.
    اى نوازش تو بهترين اميد زيستن
    در كنار تو
    من ز اوج لذتى نگفتنى گذشته ام.
    در بنفشه زار چشم تو
    برگ هاى زرد و نيلى و بنفش،عطرهاى سبز و آبى و كبود
    نغمه هاى ناشنيده ساز مى كنند
    بهتر از تمام نغمه ها و ساز ها!
    روى مخمل لطيف گونه هات
    غنچه هاى رنگ رنگ ناز
    برگ هاى تازه تازه باز مى كنند
    بهتر از تمام رنگ ها و رازها!
    خوبِ خوبِ نازنين من!
    نام تو هميشه مرا مست مى كند
    بهتر از شراب.
    بهتر از تمام شعرهاى ناب!
    نام تو،اگرچه بهترين سرود زندگى ست
    من تو را
    به خلوت خدايى خيال خود
    بهترين ِ بهترين ِ من خطاب ميكنم
    بهترين ِ بهترين ِ من!
    نه تو می مانی و نه اندوه
    و نه هیچ یک از مردم این آبادی
    به حباب نگران لب یک رود قسم
    و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
    غصه هم خواهد رفت
    آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند
    لحظه ها عریانند
    به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز
    تو به آیینه،نه! آیینه به تو خیره شده ست
    تو اگر خنده کنی او به تو خواهد خندید
    و اگر بغض کنی
    آه از آیینه دنیا که چه ها خواهد کرد
    گنجه دیروزت، پر شد از حسرت و اندوه و چه حیف!
    بسته های فردا همه ای کاش ای کاش!
    ظرف این لحظه ولیکن خالی ست
    ساحت سینه پذیرای چه کس خواهد بود
    غم که از راه رسید در این خانه بر او باز مکن
    تا خدا یک رگ گردن باقی ست
    تا خدا مانده به غم وعده این خانه مده
  • در حال بارگیری...
  • در حال بارگیری...
  • در حال بارگیری...
بالا