كاش امشب بودي
باز يكي بود يكي نبودي از گذشته هاي دور ميگفتي برايم
و مرا با همه شيطنتهايم خواب ميكردي
و من در خواب تو را ميديدم رفتي
و بي هوا بيدار شده دستهايت را ميگرفتم و تو
انقدر خوابت سبك بود كه انگار نخوابيده بودي !
افسوس سالهاست كه به اندازه همه بي خوابي هايت خوابيدي
انقدر كه وقت نميكني به خوابم بيايي
كاش شبي ميخوابيدم و جايي در يكي بود و يكي نبودهاي تو بيدار ميشدم و
آخر قصه را ناتمام ميگذاشتم تا هميشه با من بماني مادر بزرگ مهربانم .
k1nd