من از عطرِ آهسته*ی هوا می*فهمم
تو بايد تازه*گی*ها
از اينجا گذشته باشی.
گفت*وگویِ مخفی ماه وُ
پرده*پوشیِ آب هم
همين را می*گويند.
ديگر نيازی به دعای دريا نيست
گلدان*ها را آب داده*ام
ظرف*ها را شسته*ام
خانه را رُفت و رو کرده*ام
دنيا خيلی خوب است،
بيا!
علامتِ خانه*بودنِ من
همين پنجره*ی رو به جنوبِ آفتاب است،
تا تو نيايی
پرده را نخواهم کشيد.