reza.n
پسندها
20

نوشته‌های نمایه آخرین فعالیت فرستادن‌ها درباره

  • وای رضا که این " نیمرو" ت چقدرجالب بود:25r30wi:
    حیف که نتونستم لایکش کنم
    گاهی دلت بهانه هایی می گیرد که خودت انگشت به دهان

    می مانی...



    گاهی دلتنگی هایی داری که فقط باید فریادشان بزنی اما سکوت

    می کنی ...



    گاهی پشیمانی از کرده و ناکرده ات...



    گاهی دلت نمی خواهد دیروز را به یاد بیاوری انگیزه ای برای فردا نداری
    و حال هم که...



    گاهی فقط دلت میخواهد زانو هایت را تنگ در آغوش بگیری و گوشه ای

    گوشه ترین گوشه ای...! که می شناسی بنشینی و"فقط" نگاه

    کنی...



    گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود...

    گاهی دلگیری...شاید از خودت...شاید... :dadad4:
    برای مثل قدیم بودن نیاز به یه ریکاوری روحی اساسی دارم
    شاید سال بعد که رفتم طرح خودمم در لابلای مریضا ریکاوری شدم
    فعلا که کم آورده م...حداقل یه سالی رو باید با بی خیالی بگذرونم
    آره بودم اما الان دیگه حوصله تصمیم گرفتن و تلاش کردن برای چیزی رو ندارم...فقط می گذرونم
    آره دیگه حوصله ام سر رفته ! یکنواخت شده ! هرروز هرروز کلینیک ! و واییییییییییی ارشدکه از همه بدتر !
    سلام.
    ممنونم رضا...تو چطوری؟ :rose:
    راستش تقریبا هیچ کاری نمی کنم...
    سلام
    تشکر آقا رضا خوبم ! شما چطوری !؟
    دارم روزگار می گذرونم تا بگذره !
    سلام رضا جان.خوبی؟
    خسته نباشی و عکس جدید مبارک.

    دلمون وا شد انگاری دیدم اونو ورداشتی .
    خوشحالم که بازم میایی اینجا.
    برام دعا کن.
    مواظب خودت باش.
    بای
    آخ مهسا منم میخواستم بش بگم......ببخشید پا برهنه پریدم وسط......:whistle:....سلام...هم به داداشم هم به مهسا جونم..راس میگه داداشی...بردار خو...واسه چی قفلش کردی...:whistle:....خب من دیگه برم بدرسم.....:smilies-azardl (181
    سلام منم جواهر ده رفتم خیلی خوش گذشت .
    راستی داداش بخاطر مهسا اون کلوز وبردار
    ممنونم گلم.
  • در حال بارگیری...
  • در حال بارگیری...
  • در حال بارگیری...
بالا